خرید

1405/6/9
07:57

دیروز با همسر جان رفتیم یه فروشگاهی توی روستای بعد از روستای خودمون واسه اینکه خرید خونه رو انجام بدیم. معمولا  ماهی یکبار بعد از اینکه کالابرگ رو دادن میریم اونجا چون اجناس خارجی داره و تقریبا همه چیز داره و قیمتش هم به نسبت توی شهر و بقیه مغازه ها مناسب تره.

خریدمون که تموم شد و البته هیچ چیز اضافه ای نسبت به ماه های قبل نگرفتیم، در حد همون روغن، مایع لباس شویی، شامپو و شامپو بدن و اینجور چیزا. تازه قهوه میخواستم بگیرم که قیمتش شده بود ۵ میلیون گفتم فعلا ولش کن، هنوز یکمی مونده تا تموم بشه. کلا شد ۱۷ میلیون. بعد تازه اینا حداقل هاس. نمیدونم قراره تهش چی بشه، اما قطعا داریم به فنا(گا) میریم.

ب.ن:

بعد یه عده هستن که هنوز منتظرن قله ها فتح بشن. تازه اگه نگن ما به قله رسیدیم.

دیگه تپه ای دست نخورده باقی نمونده، همه جا نشونه گذاری شده. آخه آدم میتونه اینقده احمق باشه؟ توی این مملکت زندگی نمیکنی؟ توی سوئیسی؟ شایدم برای تو سوئیسه. 

دزدی

1405/6/7
08:47

آقا به بچه هامون یاد بدیم دزدی نکنن. براشون کم نذاریم که چشمشون به مال و اموال دیگران باشه. ریخت و پاش نکنیم اما عقده ای شونم نکنیم. فردا که بزرگ شدن غیر از زشتیش، فحشاشو هم به ما که پدر و مادرشونیم میدن.

سرکار ما فرقی با وسط بازار نداره، یعنی شما اگه حواست نباشه یهو میبینی شلوارتو هم دزدیدن. من قهوه فوری اورده بودم سرکار که زدن توی گوشش با جاش بردن. یه مدت بعد دوباره خریدم. الان یکی از همکاران اومده بود که قهوه میخواست بهش گفتم وایسا برات بیارم میبینم باز نیست. حالا قهوه چقدره؟ فوق فوقش یک میلیون اونم اگه شیشه ش پر باشه که نبود، از نصف هم کمتر بوده. لباس کار می دزدن، کفش می دزدن، روغن می دزدن، آچار می دزدن، از کارشون می دزدن. با یه مشت دزد همکار شدیم. همه هم ماشالله زبون دراز دارن از وضعیت مملکت مینالن. خب مرتیکه فکر کردی خودت خیلی خوبی؟ هرکسی به اندازه تواناییش داره میدزده. اونی که بالا نشسته زورش بیشتره دستش بازتره، دزدیش هم بزرگتر. تو هم در حد کفش و لباس کار و آچار و روغن و اینجور چیزا. فکر کردی تو خوبی اونا بدن؟ همتون عین همین. واسه همینه گوه تمام این مملکت رو گرفته.

 کلا میدونین چیه ذات آدم سرکشه، باید یه چیزی جلوی این سرکشی رو بگیره، این یه چیزی میتونه دینداری باشه، میتونه وجدان باشه، میتونه ترس باشه، یا هرچیزی. اما دریغ از روزی که هیچ کدوم از اینا وجود نداشته باشن. اون موقع دیگه از حیوون هم پایین تر میایم.

دکتر

1405/6/4
20:15

توی مطب دکتر نشستم، نوبتم ساعت ۱۰ بود اما الان که ۸ اومدم. به منشیه با حالت خیلی محترمی گفتم من نوبتم ساعت ۱۰ بوده اگه میشه‌ که الان بشینم‌ اگه امکانش نیست برم همون ۱۰ بیام. گفتش نه خواهش میکنم چرا بری دوباره بیای. بشین نوبتت میشه. الانم نشستم ببینم خانم منشی تا قبل از ۱۰ نوبت میده بهم یا همش الکی بوده.

بعضی وقتا آدم توی سن کم کارهایی انجام میده که نتیجشو بعدا میبینه. یکی از همینکارا رو من انجام دادم و فتق دیسک گرفتم الانم ۲ ساله که میدونم دیسکم پاره شده، دیگه از کی اینجوری شده، نمیدونم. اون موقع ها وقتی ۲۰ یا ۲۱ سالم بود، با پدرم پیمانکاری پست های فشار قوی برق کار میکردم. صحبت کارگر گرفتن که میشد بهش میگفتم چرا کارگر بگیریم؟ من هستم که. یادمه یه پست برق رو کامل دو نفری با داییم کابل انداختیم و بستیم. کارمون توی شهر خودمون نبود، یکی از روستاهای اطراف شهر سیریک بود. از ۵ صبح کار میکردیم تا ۷ شب و فقط برای ناهار، دست از کار میکشیدیم. کاری که باید توی چند ماه انجام میشد رو ۱۰ روزه جمع کردیم. اولین بار اونجا کمرم تیر کشید. یه چند دقیقه ای نشستم دردش بهتر شد و باز به کار ادامه دادم.

 بعد از اون‌روز، این تیرها کشیدن هر چند مدت یکبار پیش میومد و مدتی استراحت میکردم و بهتر میشد. هی کم کم فاصله بین درد کمرم کم و کمتر میشد، دردش و مدت نیاز به استراحت هم بیشتر. آخرش رفتم دکتر و بعد از ام آر آی گفت فتق دیسکه و منم توجه نکردم تا جایی که بعد از یک روز که درد بسیار شدیدی گرفت که تا یک هفته اصلا نمیتونستم کمرم رو صاف کنم، بعد از یک هفته هم لنگان لنگان تونستم به زندگی معمولی ادامه بدم. اما بعد از ام آر آی مشخص شد که دیسک دیگه خسته شده و میگه من باهات نمیام. الانم دکتر میگه فعلا همینجور هر ۶ ماه یکبار بیا و ام آر آی کن تا ببینم کی واقعا نیاز به عمل داره، فعلا حیفه عمل نکن و با دردش بساز.

 

صفحه قبل
صفحه بعد