قحطی

1405/1/25
23:44

پریروز برای خرید قرص برای کبدم تقریبا بیشتر از ۱۰ داروخونه شهر رو گشتم تا تونستم پیدا کنم. ۳۰ عدد قرص ایرانی تقریبا یک میلیون و پونصد. خدا میدونه قراره چه بلاهایی سرمون بیاد. بیچاره کسانی که بیماری خاص دارن.

"برهه حساس کنونی "، جمله معروفی رو که خیلی شنیدیم و خسته شدیم از شنیدنش اما هیچوقت قرار نیست تموم بشه

آینده

1405/1/24
14:18

تقریبا مطمئنم آینده روشنی که خیلیا برای ایران متصورن، به عمر من قد نمیده. ولی جایی جز ایران وجود نداره. لااقل برای من وجود نداره. من دارم وارد ۴۱ سالگی میشم. اینجا که یک وبلاگ جدیده نمیتونم از نو بنویسم بعد چطور میتونم زندگی جدید در جایی غریب و کشور غریب شروع کنم؟

برای من دیگه دیره. من ریشم توی این خاک حتی اگه ویرانه باشه شکل گرفته. ولی شاید واسه ی بچم اینجوری نباشه، شاید واسه شماها اینجوری نباشه. به مهاجرت فکر کنید...

آتش بس

1405/1/19
16:12

فعلا و لااقل برای دو هفته اگه کسی زیر توافق نزنه، جنگ تموم شد. امیدوارم برای همیشه تموم بشه. مطمئنا بازنده این توافق، پهلوی و سلطنت طلبا هستن و بازنده این جنگ ۴۰ روزه، مردم ایران و مخصوصا تهران. و البته برنده جنگ، جمهوری اسلامی. با این حجم از خرابی زیرساخت، عملا ۲۰ سال به عقب رفتیم.

بعضی وقتا به یک تئوری توطئه فکر میکنم که نکنه این جنگ برای حذف حاکمیت قبل و تمامی کسانی که در قدرت بودن، بوده. چون امکان حذفشون با روش عادی وجود نداشت و برای حذفشون به جنگ و ترور نیاز بود که افرادی جدیدی به قدرت بیان؟ و ما مردم قربانی این توافق پنهانی بودیم.

شایدم نه. این توهم توطئه س نه تئوری توطئه. ولی هرچی که هست الان با یک جمهوری اسلامی که مثل ققنوس از خاکستر آتیش متولد شده طرف هستیم. و دو احتمال وجود داره، یا رویه قبلی رو ادامه میدن و یا تغییر میکنن.

در آخر یکبار دیگه به پهلوی پرستا بگم طرف اشتباه تاریخ وایسادین. کسانی که از بمباران وطنشون خوشحال میشن، یک جای کارشون میلنگه.

بعد از آرامش

1405/1/14
10:56

دو روز اینجا خیلی بمباران نکردن. دیگه از دیشب دوباره شروع کردن و بدهی این دو روز هم ظاهرا میخوان سریع تسویه کنن. همینقدر آدمهای خوش حساب.

قطعی اینترنت

1405/1/12
23:18

یکی از ناراحتی های بزرگ من از قطعی اینترنت، کانال یوتیوبم بود. بعد از تقریبا یکسال الان چند مدت بود به مانیتایز و  درآمدزایی رسیده بود و تا قبل از ویرانی اینترنت، ۹۴ دلار ازش کسب درآمد کرده بودم و ۶ دلار دیگه تا برداشت اولین درآمد دلاریم و یوتیوبریم مونده بود که لگد زدن زیر همه چیز. نمیدونم چه اتفاقی برای کانالم میفته؟ سابسکرایبرها رو نفر به نفر جمع کرده بودم و تازه به 1,7k رسیده بود و شیب منحنی رشد کانالم تازه داشت زیاد میشد اما همه چیز رفت روی هوا.

پنجشنبه

1405/1/12
08:32

هنوز برام بلاگیکس غریبه. دلم واسه خوندن وبلاگ های دوستان توی بلاگ اسکای تنگ شده. نمیدونم همشون خوبن یا خدایی نکرده براشون اتفاقی افتاده. فقط دو نفر توی همین دیدم هستن و کامنت گذاشتن که واقعا خوشحال شدم. به قول قره بالا مثل دیدن همشهری توی شهر غریبه. اميدوارم همشون خوب باشن.

امروز رو گفتن باید سرکار باشیم و صبح سرکار اومدم. چون این ۳ روز تعطیله و هرچیزی ممکنه اتفاق بیفته، بعد از تایم اداری باید خونه آنکال باشم که اگه زنگ زدن و کاری پیش اومد در دسترس باشم و بتونم بیام سرکار. ولی امروز میخوام زودتر برم خونه تا همسرجان و بچه رو ببرم روستامون پیش پدر و مادرش. هم این ۳ روز تعطیلی اونا استفاده کنن و پاسوز کار و آنکال بودن من نشن و هم من اینجوری خیالم از بابت اونا راحت تره. پدر و مادر و خواهرم اینا هم قراره برن خونه یکی از دوستان توی یکی از روستاهای شهر اطراف که تقریبا ۱۵۰ کیلومتر با اینجا فاصله داره. الان هیچ جا که امن نیست اما روی کاغذ لااقل اونجاها شرایط بهتری داره.

سهم ما از زندگی

1405/1/11
10:16

تعطیلات داره تموم میشه ولی من سرکارم. ۳ روز تعطیل آینده هم سرکارم.

امسال نوروز متفاوت بود، خاص بود. شهر ما بوی نوروز نداشت. اون شلوغی که هرسال سعی میکردیم ازش فرار کنیم و سمت خیابون ساحلی و لب دریا نریم که یه وقت توی ترافیک و ازدحام جمعیتش نیفتیم، الان تبدیل به دلتنگی شده. دلم اون شلوغی رو میخواد، دلم دیدن اشتیاق مردم به زندگی رو میخواد. مغازه هایی که از چند ماه پیش خودشون رو برای نوروز و مسافرهای نوروزی آماده میکردن و جنس خریدن الان از خلوتی و بی مشتری می نالن.

با شروع شدن جنگ زمینی که احتمالش هم کم نیست، ماها به واسطه جنوب بودن بیشتر در خطر هستیم. مخصوصا اینکه محل کارمون چسبیده به پالایشگاه هم هستش. البته سرنوشت ما از قبل مشخص و نوشته شده پس ناشکر نیستم.

ولی سهممون فکر میکنم خیلی زیاد نبود...

 

 

ناجی

1405/1/10
13:39

این پست رو برای کسانی مینویسم که انسان های مذهبی هستن ولی موافق جنگن و معتقدن آمریکا و اسرائیل قراره ناجی باشن.

تاریخ و عقاید قوم یهود رو که بخونین، به حقایق عجیبی پی میبرید. مثلا خودشون رو قوم برتر میدونن. بقیه انسانها در نظرشون در واقع انسان نیستن بلکه به شکل حیوان خلق شدن تا به اونا خدمت کنن.

خدا در قرآن میگه یهود و نصارا رو به دوستی نگیرین. اینها دوستان شما نیستن. این قاعده کلیه. یعنی شما باید همیشه مواظب و آماده ضربه ای که قراره از اینا بخورید باشید. اما متاسفانه خیلی وقته ایده های تفرقه انگیز یهود و نصارا در باورهای مسلمانان و دنیای اسلام رسوخ کرده و جای وحدت، به دشمنی با همدیگه روی آوردن. طبیعیه که منفعت این تفرقه رو دشمنان اسلام میبرن. الان هم داریم میبینیم. چقدر از مردم کشورمون تا حالا زیر بمباران آمریکا و اسرائیل کشته شدن؟ و هنوز میگن ما به مردم کاری نداریم. و یک عده زودباور این حرفها رو باور میکنن و کی قرعه از همسایه به نام ما بیفته.

 مشکل اینه توی این ۴۷ سال این نظام جوری رفتار کرده که ما فکر میکنیم هرکی با ج.ا مخالفه، دوست مردم به حساب میاد. ۴۰هزار نفر توی چند روز با وعده کمک ترامپ کشته شدن و بعد بهانه ای شد که به ایران حمله کنه.

برای ما مسابقه باخت باخته. چه این نظام بمونه و چه اونا پیروز بشن ما باختیم. نه اون ترامپ و نه اون نتانياهو بچه کش ناجی ما هستن و نه این نظام قراره ما رو خوشبخت کنه. ما باختیم. زندگی و جوونیمون رو باختیم. گذشته و حال و آیندمون رو باختیم.

اگر میتونید از اینجا برید، برید لااقل آیندگانتون از شما به نیکی یاد کنن و مورد لعن و نفرینشون قرار نگیرید. اگر نمیتونید هم مثل من بپذیرید که قرار فحشتون بدن و هزار بار از گور بیرونتون بیارن و باز بندازنتون توی گور.

بمب

1405/1/9
09:34

یک پایگاه هوایی توی شهر ما و تقریبا نزدیک خونه ما هستش که الان فکر میکنم جایی که سوراخ نباشه، نداشته باشه. روزی نیست که بمباران نشه.

خلبانه صبح از خواب بیدار میشه صبحانه شو میخوره، قهوه شو(شایدم چای ولی احتمال قهوه بیشتره) مینوشه. بعد هواپیما رو استارت میکنه و در مسیر رفت یا برگشت یه بمب میندازه سر این پایگاه و به راهش ادامه‌ میده. ما هم از صدای انفجار به هوا میپریم.

ایستگاه رادیو و تلوزیون رو هم که دو هفته پیش زدن و الحمدلله از نعمت دیدن تلوزیون محرومیم که خودش لطف بزرگیه. تلوزیون روز روزش چیزی نداشت الان که دیگه هیچی.

از حقوق اسفند هم که خبری نیست و معلوم نيست بدن یا نه درنتیجه اوضاع در بهترین حالت ممکنه. 

مرگ

1405/1/8
09:51

چرا از مرگ فرار میکنیم وقتی میدونیم گریزی نیست و روزی سراغ هممون میاد؟ این میل به جاودانگی چیه که براش حاضریم همه کار کنیم؟ در صورتیکه میدونیم جاودانگی وجود نداره.

 

صفحه قبل
صفحه بعد