خونه آخرین پناهه واسه خستگیام

1405/6/21
07:59

 

اینجا رو واسه قطعی احتمالی اینترنت که همیشه توی مملکت ما امکان پذیره، نگه میدارم. اما باید به خونه برگشت.

از همتون ممنونم که این مدت وقت گذاشتید خزعبلات من رو خوندید و نظر دادید. 🌸🌸🌸

توی بلاگ اسکای منتظرتون هستم. خدانگهدارتون...

لینک وبلاگم در بلاگ اسکای

 

ادکلن

1405/6/17
10:02

صبحا که میخوام بیام‌ سرکار، ادکلنم رو توی حال میزنم که همسرجان چون خوابه بوی ادکلن اذیتش نکنه. واسه همین معمولا شیشه ادکلن روی اوپن آشپزخونس. دیروز طی یک حرکت انتحاری و انفجاری، بچه دستش میخوره پشت شیشه ادکلن و شیشهه میفته و میشکنه. حالا بماند که بوی ادکلن رو تمام خونه برداشته و از یه جایی واقعا بو آدمو اذیت میکنه.

بعد از ظهر وقتی برمیگشتم خونه، همسرجان زنگ زد که ادکلنت شکسته و من شیشه شکسته هاشو جمع کردن اما فرصت نکردم تی بکشم و مواظب باش روی سرامیک سر نخوری و بیفتی و دارم بچه رو میبرم کلاس. منم گفتم باشه، اومدم خونه سرامیک رو تی کشیدم، با شیشه پاک کن و پارچه تمیز کردم و اون چربی که داشت، رفت.

بعدش هم دیدم همسرجان اون نصف شیشه که مونده و مقداری از ادکلن هنوز تهش هست رو روی اوپن گذاشته. رفتم یه شیشه خالی از این عطرهایی که هر مدل بخوای برات پر میکنن رو پیدا کردم و با سرنگ اون بقیه ادکلن ها کشیدم و ریختم توی شیشه عطر. لباس پوشیدم که برم پیاده روی و اومدم از همون عطر که در واقع قرار بود از این به بعد ادکلن من باشه، بزنم. دیدم یه بوی عجیبی میده. نگو که من ادکلن رو ریختم توی شیشه خالی که قبلا جای عطر زنونه بوده. حالا این عطر نه اون بوی ادکلن من رو داره که من بزنم، و نه اون بوی زنونه که همسرجان بزنه. یعنی یه جورایی دوست داره مرد باشه اما هورمون های زنانگی بهش اجازه نمیده. مثل اینهایی که ترنس هستن. ظاهر یه چیز دیگه س اما باطن چیز دیگه.

دیگه اینجوری شد که ادکلن به فنا رفت. منم از اونجایی که امکان نداره ادکلن نزده از خونه بیام بیرون، فعلا تا سر برج پناه بردم‌ به یه ادکلنی که فقط برای رفع کوتی دارمش. وگرنه هیچوقت استفاده نمیکنم.

آمرزش

1405/6/15
19:39

دلم به حال کسانی میسوزه که اختیاری نداشتن، انتخابی نداشتن و به اجبار، مجبورن باشن، میدونم روزی شاید ما رو به باد فحش و ناسزا بگیرن. بهشون حق میدم.

ما هم مقصر نبودیم، نمیدونستیم قراره چنین روزی برسه، وگرنه هیچوقت انتخابمون این نبود. بهرحال از همتون معذرت میخوام، امیدوارم من رو ببخشید. شما سعی کنین مثل ما نباشین. بهتر باشین. راهی که من و امثال من رفتیم و فکر میکردیم درست اینه، نرین. شما صددرصد موفق میشین. موفقیت از آن شماست. ما نبودیم و نشستیم و غر زدیم و ذره ای تقلا نکردیم و تسلیم شدیم. شما تسلیم نشین...

"روزی خواهد رسید که نویسندگان و تاریخ نویسان از شما خواهند نوشت و لعن و نفرینش بر ما خواهد بود"

صفحه قبل
صفحه بعد