دیشب آخر وقت با همسر نشسته بودیم و داشتیم فیلم میدیدیم تقریبا ساعت ۱۲ بود که گوشیم زنگ خورد و حدس میزدم کی باشه ولی دعا میکردم حدسم اشتباه باشه که متاسفانه نبود و از سرکار زنگ میزدن. مثل اون شخصی شده بودم که گوشیشو گذاشته توی جیب پشتش و نشسته بود و صدای شکستن چیزی اومد و میگفت ان شاالله که گوشیم نیست استخون لگنمه.
تا ماشین هماهنگ شد و اومدم سرکار ساعت تقریبا ۱:۲۰ بود و کارم ساعت ۳ تموم شد. واسه کاری که بعد از ۱۲ شب پیش بیاد، دیگه ارزش نداره برگردی خونه. مگر اینکه روز تعطیل باشه و نیاز نباشه فرداش سرکار باشی وگرنه غیر از این، بهتره شب همونجا بخوابی. دیگه بساط خواب رو روی تخت مرمر(از نوع موکت کبریتی) موجود انداختم و گرفتم خوابیدم تا قبل از ۷ صبح.
پروژه های مزخرف ستاد هم شر شده. از این مدل پروژه هایی که طرف ورمیداره روی یککاغذ باطله مینویسه اینکارو انجام بدین. واسه اون یک جمله ۳ کلمه ایه. ولی واسه تو یک هفته کار از صبح تا بعد از ظهر زمان میبره.
بالانشین
طرف توی ستاد نفت یکی از کلان شهرها و توی یکی از طبقات ساختمون ۱۱ طبقه ای که بهترین جای شهره، نشسته و در حالی که بیرون پنجره اتاقش رو نگاه میکنه و شهر رو زیر پای خودش میبینه، تز میده که باید فلان کار رو انجام بدین. حالا اون کار چیه؟ یک کار عبس و بیهوده که نتیجش ممکنه فاجعه به بار بیاره. تو هم تا صبح هرچی میخوای بگو و دلیل بیار ولی فرقی با یاسین در گوش خر خوندن نداره.
هرچقدر به رئیس هم بگی فایده نداره میگه از ستاد گفتن. خب گفته باشن، خیر سرت باید توجیهش کنی که چنین گوهی نخوره. وگرنه اگه قرار باشه هرچی اون بگه، تو بگی باشه که اصلا این وسط جایگاهت چیه. بذار مستقیم به انجام دهندگان کار بگه برین فلان کار انجام بدین. میخوای توی بمباران احتمالی جلوی فاجعه رو بگیری دیگه ولی اینکار خودش فاجعه ببار میاره. آره واسه بمباران حل میشه ولی در حالت عادی شما داری یک مسیری دقیقا موازی با مسیر جریان میکشی که گاز از طریق اون مسیر برمیگرده و این یعنی زمانی که خط رو برای تعمیرات ببندن و تخلیه کنن یک مسیر بای پس وجود داره و گاز میاد و این مسیر رو پر میکنه و مهم تر از اون هیچ کنترلی روش نداری. حالا تو میخوای اسمشو مسیر سری بذاری بذار ولی این سری نیست.
اینکه واسه یه کاری که هیچ منفعتی نداره و قراره شر بتراشه مجبوری توی این گرما و زیر آفتاب بری و جر بخوری، زور داره. وگرنه که نه دفعه اول بوده که توی گرما بهمون پروژه دادن و نه دفعه آخر. هر سال اورهال توی تابستونه هیچ اتفاقی نیفتاده و اتفاقا با دل و جون هم انجام میدیم. چون به نفع خودمونم هست. خرابیهامون در فصل زمستون کمتر میشه.
دیروز نوبت دکتر داشتم و بعدش رفتم آزمایشگاه. دختره یه ظرف ۳ لیتری نمونه ادرار ۲۴ ساعته داده دستم گفتش که تا حالا انجام دادی؟ گفتم نه و خلاصه توضیح داد که چجوری باید انجام بدم. بهش میگم مردم چی دستشونه توی خیابون راه میرن شما چی دادین دست من. دختره گفت آره دیگه. مردم دست یارشون توی دستشونه و تو ظرف نمونه ادرار😄. ماشین هم دست همسر بود و باید تا خونه پدرِ همسر پیاده میرفتم اونم با یک ظرف که داد میزد برای چیه. آزمایشگاه کنار مغازه بابامه. دیگه اومدم مغازه و یک پلاستیک رنگی برداشتم که ظرف رو توی اون پلاستیکه بذارم.
به خاطر برکات خطر جنگ، رئیس مورد لطف قرار نگرفت و از ناسزاهای احتمالی من و همکارم قسر در رفت.
اما بخاطر سهل انگاریش مورد عنایت حاکم بزرگ واقع شد.
مرتیکه خب وقتی چیزی ازت میپرسن درست جواب بده. به رئیس منطقه آمار اشتباه داده اونم بدبخت بی خبر از همه جا توی جلسه با مدیرعامل و دار و دستش همونا رو گفته، بعدش رئیس نظارت بر تعمیرات یه جورایی غیر مستقیم به رئیس منطقه گفته شعر نگو مومن.
من نمیدونم مگه چقدر ماشین توی این شهر ما هست که پمپ بنزین ها هر روز صف های کیلومتری دارن. مجبور شدم ساعت ۴ صبح برم پمپ بنزین که صف نباشه. خدا نکنه سهمیه بنزینت تموم بشه که اگه شد باید از ۱۲ شب بری توی صف بخوابی که البته اونم توی کیلومتر ۲ یا ۳ صف هستی، تا ۵ صبح که تازه پمپ ها بنزین آزاد میدن. اگه سهمیه آزاد تموم نشه، احتمالا تا ظهر میای خونه. فکر میکنم یه ۵ لیتر بنزین هم باید بابت اینکه از گرما نمیری بدی به خورد ماشین. البته این دیگه انتخاب خودته. میتونی کولر خاموش کنی و بشینی توی ماشین و از سونا بخار لذت ببری، فوقش یکمی از عمرت کم میشه دیگه، شایدم با یه سکته موفق همه عمر.
تمام دنیا دارن میرن به سمت ماشین های هیبریدی و مصرف کمتر، اینجا ماشین استارت بزنی به اندازه ۵۰ کیلومتر اونا بنزین سوزونده. بعدم میگه مردم رعایت کنن. مردم رعایت چی کنن؟ نه بهشت براشون ساختی. تا حالا همه توی ناز و نعمت بودن، از این به بعد رعایت کنن. به قول شاکربوری: ببین چی ساختین که بچه های خودتون حاضر نیستن اینجا بمونن.
اگه شنبه اومدم و اینجا به رئیس فحش دادم بدونید رئیس کاری که میشد زمستون و توی هوای خنک انجام داد و بخاطر دوراندیشی و مدیریت منحصر به فردش نذاشت اون موقع انجام بدیم رو انداخته الان و توی دمای ۴۰ درجه و شرجی. اونم زمانی که از ۶ نفر واحدمون فقط ۲ نفر هستیم و البته که خودشم نیست و باید دو نفری زیر آفتاب وسط بیابون بی آب و علف و دور از برق و هرگونه امکانات و جایی که حتی سایه ای هم نیست، انجام بدیم.
پیشاپیش تو روحت رئیس.
یه اصطلاحی همیشه همه جا برای فرار کارمند وجود داره:"سیستم قطعه". احتمالا اینا اگه ۵۰ سال پیش کارمند بودن میگفتن خودکارم تموم شده و خودکار نخریدن برو فردا بیا.
آقا ما که با ارباب رجوع کاری نداریم ولی یه بار اومدم کلکی مشابه توی یه جلسه با رئیس بزرگ بزنم، گندش در اومد آبروم رفت. یه چیزی گفتن چرا خرابه منم گفتم تابلو کنترلش خرابه و درخواست خرید زدیم اما هنوز خریداری نشده. نگو اون یارو مسئولش خبر داشت علت خرابی تابلو کنترل نیست و دقیقا توی جلسه گفت نه مهندس قبلا بورد کنترل پنل رو خودتون عوض کردین ولی درست نشد. علتش از چیزی دیگس. دیگه هیچی دیگه. آبرویی نمونده بود که همونم رفت.
بعد از اعتراضات سال ۱۴۰۱ خیلی چیزها تغییر کرده. کسانی که بین مذهبی بودن و نبودن هنوز نتونسته بودن راهشون رو انتخاب کنن، تقریبا راهشون انتخاب شده و اونم مذهبی نبودنه. خیلیا هم میبینیم که قبلا مذهبی بودن و الان نیستن.
نمیخوام بگم که چی درسته یا چی نادرست. منظورم اینه تقریبا هرکسی میدونه چی میخواد و مثل قبل ترس و ابایی از گفتن و عمل کردن بهش نداره. وگرنه قبلا هم زن و دخترهایی که حجاب نداشتن توی خیابون بودن با اینکه زور چماق بالای سرشونم بوده و البته تعداد کسانی که معتقد به حجاب نبودن هم نسبت به الانم خیلی کمتر بوده. ولی الان آزادانه و با خیال راحت و آسوده توی خیابونن. الان شما کسی رو که چادر پوشیده باشه توی خیابون ببینین، بیشتر تعجب میکنین تا کسانی که هیچی ندارن.
اینکه الان شما بیای بگی اینجا جامعه اسلامیه که اولا اکثریت مردم مسلمون نیستن یعنی شما کاری کردید که نباشن. دوما با فرض اینکه باشن، شما سعی کن روی عزت نفس خودت کار کنی. وگرنه که دروغ و خلف وعده و خیانت در امانت و رباخواری و هزاران موضوع دیگه هم از نظر اسلامی مشکل دارن ولی کسی اونجا رگ گردنش بیرون نمیزنه.
یکی از برکات زندگی در اینجا اینه که باعث شده تقریبا هممون میلیاردر بشیم. هرکی یه ماشين داشته باشه الان میلیاردره. حالا شما ناشکر باشین. اینقدر میلیارد رو براتون پایین اوردن که همتون حس و تجربه میلیاردر بودن رو داشته باشین. تازه مهم اینه که به اینم راضی نیستن دارن تلاش میکنن تجربه مولتی میلیاردر بودن هم بدست بیارین. حالا ناشکر باشین و هی برین خودتون با بقیه دنیا مقایسه کنید که درآمد تمام خاندانشون تا آخر عمر، به یک میلیارد واحد پولی خودشون نمیرسه. کلا مردم ناشکری هستیم قدر داشته هامونو نمیدونیم. درسته داشته ای نداریم ولی مثلا همیین... اِاِاِاِ. فعلا مثالی براش پیدا نکردم، ولی قطعا مثال زیاده. آها. مثلا اینترنت. مگه ما توی ایران نگرانی بابت سرعت کم اینترنت داریم؟ معلومه که نه. کلا شیرش رو بستن که نگرانی ایجاد نشه. ولی ناشکریم...
در کل به قول اون بنده خدا که میگفت آمریکا بره یه فکری به حال خودش بکنه که دلارش هر روز داره گرون تر میشه.
یکی از چیزهایی که متنفرم ازش اینه که کسی دستش رو توش ظرفشویی بشوره و این موضوع توی محیط کار بسیار بسیار زیاد انجام میشه. یه تعداد آدم گشاد حاضر نیستن برن بیرون دستشون رو توی دستشویی که فاصلش ۵ متر هم نیست، بشورن. چرا؟ چون باید از ساختمون برن بیرون و گرمشون میشه.