جنگ

1405/3/18
08:00

ما پارسال اومدیم بریم‌ مسافرت، همکارمون سرطان گرفت و رفت دنبال درمانش و به دلیل کمبود نفرات، مسافرت ما کنسل شد. زمستون پارسال یک سفر خارج از کشور رفتم، همین که رسیدیم‌ اونور آب، جنگ شد و در نهایت این‌ مسافرت به علت بی خبری از خانواده برای من زهر شد و ۳ روز مسیر برگشت با اتوبوس طول کشید و به فنا رفتم. امسال دوباره تصمیم گرفتیم مسافرت بریم‌که ظاهرا بازم‌ جنگ شده و احتمالا بازم‌ مسافرت کنسله. ظاهرا مسافرت به ما نیومده.

آقا من تمام جنگ ها رو گردن میگیرم. اصلا تمام‌جنگ ها با مسافرت ما‌ گره خورده. از حالا هروقت خواستم با کسی تسویه حساب کنم، برنامه مسافرت میریزم.

دزدی

1405/3/17
14:31

شرایط بد اقتصادی که تنها دلیل این چیزی که میخوام بگم نیست اما باعث شده دزدی خیلی زیاد بشه. توی خونه پدرم، درخت انبه دارن و روزی نیست که دزد نیاد. قبلا شبا میومدن اما الان اینقدر گستاخ شدن که ساعت ۲ ظهر میبینی چند زن بالای خونه دارن میوه میچینن. آدم از سر ناچاری و بیچارگی‌که انبه نمیدزده. انبه که جز مایحتاج زندگی نیست. البته الان که بیشتر فکر میکنم شاید برای فروش میدزدن و اونوقت میتونه راهی باشه که از این طریق تامین امرار معاش کنن. نمیدونم. علی ایها حال دزدی زیاد شده. مواظب طلا، گوشی، کیف، نمیدونم لپ‌تاپ هرچی. اینا طبیعتا از انبه ارزشی بیشتری دارن. وقتی دزدی انبه زیاد شده، دیگه این چیزها که از قدیمم بوده، خیلی باید مواظبشون باشیم.

آدما چند دسته ان. یه عده آدمهایی هستن که به هیچ‌ عنوان حاضر نیستن بخاطر اعتقادی که دارن حالا چه دینی چه وجدانی یا هرچیز دیگه، برای امرار و معاش دست به هر کاری بزنن و از هر راهی پول در بیارن. یه عده هم که از قدیم براشون مهم نبوده و اگه پاش میفتاد و دستشون میرسید، هرچی که میتونستن میدزدیدن. اما دسته سومی هم هستن که نه اونقدر عزت نفس دارن که حتی اگه از گرسنگی بمیرن دست به دزدی نزنن و نه اینقدر شجاع ( میدونم کلمه مناسبی نیست) هستن که دزدی کنن. این دسته سوم تحت شرایط بد اقتصادی کم‌کم نترس میشن و از سر ناچاری دست به دزدی میزنن. البته بازم برای دزدی توجیه مناسبی نیست اما متاسفانه نتیجه اینه که اینکارو میکنن.

جریمه سر صبحی

1405/3/13
09:08

امروز صبح موقع اومدن سرکار، پلیس راه رانندمون رو بخاطر اینکه من کمربند نبسته بودم، جریمه کرد و افسر ۱۵۰ تومن براش نوشت. بعد که رسیدیم و پیاده شدیم بهش گفتم شماره کارت به من بده من این ۱۵۰ تومن بریزم‌ به حسابت. قبول نکرد گفتش که ۱۵۰ تومن چیزی نیست. الان پول یه شات قهوه بیشتر نمیشه. گفتم اشکال نداره همون قهوه. من کار اشتباهی انجام دادم و قرار نیست شما تاوانشو بدی.

هرچقدر اصرار کردم قبول نکرد، دیدم کنار پخش ماشینش، کارتش هست. کارتشو برداشتم و ۱۵۰‌تومن کارت به کارت کردم، ناراحت شد ولی خب اون مقصر نبود و چرا باید جریمه بشه؟ غیر از این مگه یک راننده چقدر حقوق میگیره که بخواد جریمه منو بده؟ بعد گفتش که مقصر من بودم نباید میگفتم جریمه‌ بخاطر چیه، باید میگفتم بخاطر شیشه دودیه. دیگه من چیزی نگفتم و فقط دوباره  معذرت خواهی کردم که باعث جریمه شدم و از‌‌ ماشین پیاده شدم.

اولین روز اجرای تز مسخرشون

1405/3/12
12:14

از امروز کار مسخره ای که گردنمون انداختن رو شروع کردیم و اولین چاه رو تموم کردیم. هوا گرمتر از چیزی بود که بشه تحمل کرد باد هم اصلا نمیومد اما هرچی که بود اولین چاه تموم شد. 

در حین کار ساعتم آلارم داد، نگاه کردم دیدم نوشته ضربان قلب بالاس. دیدم داره ۱۷۴ رو نشون میده. خودمم احساس میکردم که کم کم داره بهم فشار میاد. آدم بالا رفتن سنش رو یهو متوجه میشه. کاری که چندسال پیش بدون مشکل و خیلی راحت انجام میدادی رو الان نمیتونی مثل اون موقع راحت انجام بدی. دیگه الان توی ۴۱ هستم دیگه. سن یک عدد نیست، سن یک حقیقته. 

امروزمون با چاه شماره ۹ گذشت. فردا احتمالا چاه ۲ رو انجام بدیم. و از هفته بعد چاههای دیگه. خوشبختانه جوری برنامه چیدیم و نقشه کار رو کشیدیم که اگه از این تز مسخرشون پشیمون شدن، نیاز نباشه کلا بریم باز کنیم. با بستن یک شیر همه چیز مثل روز اول میشه.

سوال

1405/3/10
19:25

انتخاب شما کدوم یکیه؟

۱- باشعورِ مسئولیت ناپذیر

۲- بی شعورِ مسئولیت پذیر

لطفا اگه جواب میدین دلیلش رو هم بگین.

البته مسئولیت پذیری هم جزئی از شعور به حساب میاد اما منظور من کل شعوره. مجموع تمام چیزهایی که شعور گفته میشه.

کار

1405/3/9
10:11

دیشب آخر وقت با همسر نشسته بودیم و داشتیم فیلم میدیدیم تقریبا ساعت ۱۲ بود که گوشیم زنگ خورد و حدس میزدم کی باشه ولی دعا میکردم حدسم اشتباه باشه که متاسفانه نبود و از سرکار زنگ میزدن. مثل اون شخصی شده بودم که گوشیشو گذاشته توی جیب پشتش و نشسته بود و صدای شکستن چیزی اومد و میگفت ان شاالله که گوشیم نیست استخون لگنمه. 

 تا ماشین هماهنگ شد و اومدم سرکار ساعت تقریبا ۱:۲۰ بود و کارم ساعت ۳ تموم شد. واسه کاری که بعد از ۱۲ شب پیش بیاد، دیگه ارزش نداره برگردی خونه. مگر اینکه روز تعطیل باشه و نیاز نباشه فرداش سرکار باشی وگرنه غیر از این، بهتره شب همونجا بخوابی. دیگه بساط خواب رو روی تخت مرمر(از نوع موکت کبریتی) موجود انداختم و گرفتم خوابیدم تا قبل از ۷ صبح.

پروژه های مزخرف ستاد هم شر شده. از این مدل پروژه هایی که طرف ورمیداره روی یک‌کاغذ باطله مینویسه اینکارو انجام بدین. واسه اون یک جمله ۳ کلمه ایه. ولی واسه تو یک هفته کار از صبح تا بعد از ظهر زمان میبره.

 

 

 

 

بالانشین

1405/3/5
09:02

بالانشین

طرف توی ستاد نفت یکی از کلان شهرها و توی یکی از طبقات ساختمون ۱۱ طبقه ای که بهترین جای شهره، نشسته و در حالی که بیرون پنجره اتاقش رو نگاه میکنه و شهر رو زیر پای خودش میبینه، تز میده که باید فلان کار رو انجام بدین. حالا اون کار چیه؟ یک کار عبس و بیهوده که نتیجش ممکنه فاجعه به بار بیاره. تو هم تا صبح هرچی میخوای بگو و دلیل بیار ولی فرقی با یاسین در گوش خر خوندن نداره.

هرچقدر به رئیس هم بگی فایده نداره میگه از ستاد گفتن. خب گفته باشن، خیر سرت باید توجیهش کنی که چنین گوهی نخوره. وگرنه اگه قرار باشه هرچی اون بگه، تو بگی باشه که اصلا این وسط جایگاهت چیه. بذار مستقیم به انجام دهندگان کار بگه برین فلان کار انجام بدین. میخوای توی بمباران احتمالی جلوی فاجعه رو بگیری دیگه ولی اینکار خودش فاجعه ببار میاره. آره واسه بمباران حل میشه ولی در حالت عادی شما داری یک مسیری دقیقا موازی با مسیر جریان میکشی که گاز از طریق اون مسیر برمیگرده و این یعنی زمانی که خط رو برای تعمیرات ببندن و تخلیه کنن یک مسیر بای پس وجود داره و گاز میاد و این مسیر رو پر میکنه و مهم تر از اون هیچ کنترلی روش نداری. حالا تو میخوای اسمشو مسیر سری بذاری بذار ولی این سری نیست.

اینکه واسه یه کاری که هیچ منفعتی نداره و قراره شر بتراشه مجبوری توی این گرما و زیر آفتاب بری و جر بخوری، زور داره. وگرنه که نه دفعه اول بوده که توی گرما بهمون پروژه دادن و نه دفعه آخر. هر سال اورهال توی تابستونه هیچ اتفاقی نیفتاده و اتفاقا با دل و جون هم انجام میدیم. چون به نفع خودمونم هست. خرابیهامون در فصل زمستون کمتر میشه.

 

دکتر

1405/3/4
11:17

دیروز نوبت دکتر داشتم و بعدش رفتم آزمایشگاه. دختره یه ظرف ۳ لیتری نمونه ادرار ۲۴ ساعته داده دستم گفتش که تا حالا انجام دادی؟ گفتم نه و خلاصه توضیح داد که چجوری باید انجام بدم. بهش میگم مردم چی دستشونه توی خیابون راه میرن شما چی دادین دست من. دختره گفت آره دیگه. مردم دست یارشون توی دستشونه و تو ظرف نمونه ادرار😄. ماشین هم دست همسر بود و باید تا خونه پدرِ همسر پیاده میرفتم اونم با یک ظرف که داد میزد برای چیه. آزمایشگاه کنار مغازه بابامه. دیگه اومدم مغازه و یک پلاستیک رنگی برداشتم که ظرف رو توی اون پلاستیکه بذارم.