ام آر آی

1405/4/31
07:40

دیروز رفتم نوبت ام آر آی بگیرم، دختره که توی پذیرش نشسته بود، آشنا بود. نسخه رو بهش دادم، گفتش که از الان تا دی ماه نوبتا پره. گفتم دی؟ از الان تا دی؟ گفتش آره دستگاه یکی دیگه از بیمارستانا خرابه واسه همین اینجا شلوغ تر شده و نوبت ها سخت تر گیر میاد. گفتش اگه نوبتی خالی شد یا کنسلی داشتیم بهت زنگ‌ میزنم. منم تشکر کردم و رفتم.

یاد زمانی افتادم که ام آر آی فقط توی دو تا از شهر ایران بود و نوبت ها به سال می رسید، افتادم. یکی تهران چون پایتخته، یکی هم رفسنجان. حالا چرا بین تمام شهرها و کلان شهرها، رفسنجان؟ چون زمان ریاست جمهوری رفسنجانی بود و رفسنجانی یه مرکز رو توی شهر خودش ساخته بود. کلا ایران بود و دوتا مرکز ام آر آی.

یادمه مادرم دیسک کمرش پاره شده بود و ما با ماشین از شهرمون توی زمستون پا شدیم رفتیم رفسنجان. پدربزرگمم بود چون پدرم میخواست مادرم ببره واسه ام آر آی و ما بچه ها کوچیک بودیم و توی شهر غریب آواره میشدیم. نهایتا نتیجه و گزارش رو بعد از یک ماه با پست میفرستادن در خونه.

تعطیل کاری

1405/4/23
08:26

امروز و فردا رو بخاطر گرمای هوا تعطیل کردن. البته فکر نکنم دلیلش گرمای هوا باشه چون گرم تر از اینم بوده و تعطیل نشده. احتمالا بخاطر جنگه و نخواستن اینجوری بگن. نمیدونم حالا هرچی. مهم اینه من با اقتدار تمام سرکارم. چون شرکت ما گفتن تمام کارمندان روزکار تعطیل جز واحد برق و ابزاردقیق. نمیدونم خوشحال باشم توی واحد ابزاردقیق دارم کار میکنم، ناراحت باشم. خلاصه که از این لطف ها زیاد به واحد ما رسیده. یعنی یه ترقه هم بندازن اولین چیزی که میگن اینه که برق و ابزاردقیق روی تعطیل شیفت بذارین و شبها آنکال باشن. حالا اومدیم یه بمب انداختن و همه چیز به فنا رفت و البته منم این بین مثل فیلم از گور برخواسته، زنده موندم. دقیقا چکاری از دستم برمیاد؟ اومدیم این یارو کله زرد تصمیم گرفت یه دونه چاه گاز بمباران کنه و کرد. به نظرت از شعاع ۲۰۰ یا ۳۰۰ متری میشه نزدیک چاه بشی که تو انتظار داری من ابزاردقیق برات کاری انجام بدم؟ و چاه رو دوباره توی سرویس قرار بدم؟ اصلا به نظرت چاهی میمونه؟ لوله ای میمونه؟ تجهیزی میمونه؟

نه دیگه مرتیکه خر. چرا نمیذاری ما مثل بقیه یه روز خوش داشته باشیم؟

پست موقت و حاوی کلمات غیر مودبانه

1405/4/20
08:28

کانال تلگراممو هفته پیش پاک کردم و شرش رو کندم رفت، یه جمله ای توی کانال مرحومم نوشته بودم که جا داره با توجه به شرایط موجود، اینجا هم بنویسم: "آقا من به این نتیجه رسیدم بین گشادی یک نفر و درازی زبون، رابطه مستقیم وجود داره. یعنی هرچقدر یک نفر کون گشادتر باشه زبونشم درازتره."

مرتیکه از صبح تا شب میناله که به اندازه ای که کار میکنم حقوق نمیدن. والا اگه بخوان نسبت به کارایی حقوق بدن، اون ناهار ظهر رو هم تو نباید بگیری. از صبح میای سرت توی لپ تاپته واسه کار خودت. بهت هم میگن یه کاری انجام بده به هیچ جات نیست. زبون ماشالله مثل مورچه خوار، درازه. از صبح هم بشین خایه مالی رئیس بکن. هرچند که چندین بار جلوی خودش و رئیس هم گفتم که آدم یک دست و پای مخالف نداشته باشه، خایه مال هم نباشه. رئیسم فقط میخنده. به رئیس هم گفتم شما باعث شدی اینجوری بشه. بیشتر از چیزی که ظرفیتش بود بهش بها دادی. اینم نتیجش. مرتیکه خر. 

تلفن که جواب نمیدی فرداشم میگه دیشب اومدی سرکار؟ میگم آره. میپرسه با کی؟ میگم‌ تنها تو که تلفن جواب ندادی. میگه من از حق زن و بچم‌ نمیزنم ولی حقته. 

به رئیسم‌هر دفعه میگه من باشگاه بودم متوجه نشدم. وگرنه میام. حالا ساعت چنده ۱۱ شب. آره دیگه گوشهای ما درازه. ما خریم. فقط هم تو خانواده داری ما زن و بچمونو از توی جوب پیدا کردیم.

گوه پس کلت. رئیس هم‌که کلا حواله س. ریدم توی مدیریتت.

صفحه بعد