دیروز رفتم نوبت ام آر آی بگیرم، دختره که توی پذیرش نشسته بود، آشنا بود. نسخه رو بهش دادم، گفتش که از الان تا دی ماه نوبتا پره. گفتم دی؟ از الان تا دی؟ گفتش آره دستگاه یکی دیگه از بیمارستانا خرابه واسه همین اینجا شلوغ تر شده و نوبت ها سخت تر گیر میاد. گفتش اگه نوبتی خالی شد یا کنسلی داشتیم بهت زنگ میزنم. منم تشکر کردم و رفتم.
یاد زمانی افتادم که ام آر آی فقط توی دو تا از شهر ایران بود و نوبت ها به سال می رسید، افتادم. یکی تهران چون پایتخته، یکی هم رفسنجان. حالا چرا بین تمام شهرها و کلان شهرها، رفسنجان؟ چون زمان ریاست جمهوری رفسنجانی بود و رفسنجانی یه مرکز رو توی شهر خودش ساخته بود. کلا ایران بود و دوتا مرکز ام آر آی.
یادمه مادرم دیسک کمرش پاره شده بود و ما با ماشین از شهرمون توی زمستون پا شدیم رفتیم رفسنجان. پدربزرگمم بود چون پدرم میخواست مادرم ببره واسه ام آر آی و ما بچه ها کوچیک بودیم و توی شهر غریب آواره میشدیم. نهایتا نتیجه و گزارش رو بعد از یک ماه با پست میفرستادن در خونه.










