پریماه

1405/7/18
08:34

پریماه نیک پرور رو میشناسین؟ دختر ۱۸ ساله بندرعباسی که ۱۸ دی کشته شد؟

امروز صبح قبل از اومدن به سرکار داشتم توی اینستاگرام میچرخیدم که فیلم و عکسشو دیدم. یاد اون شب و دی ماه افتادم. 

اون شب ۱۸ دی که بیمارستان بودیم، دیدم یه خانمی داره زجه میزنه، گریه میکنه و یه بچه کوچیک هم دنبالشه. بچهه یادم‌ نیست دختر بود یا پسر. سنشو هم‌ نمیدونم، فقط میدونم خیلی کوچیک بود چون با مامانش اینور و اونور میرفت و دستش رو گرفته بود و گریه میکرد.

یه مردی هم با شلوارک هی اینور و اونور میرفت و میزد توی سرش و میرفت توی اورژانس و میومد بیرون سیگار میکشید دوباره میرفت توی اورژانس. خانمه هر دفعه میپرسید چی شد، مرده هم میگفت هیچی. تا دفعه آخر که آقائه اومد بیرون، خانمه پرسید چی شد؟ مرده جواب داد چی شد؟ تموم شد، رفت. خانمه چنان زجه میزد که دل ستون های بیمارستان هم میلرزید. از صحبت های خانمه اینجوری میشد بفهمی که پریماه یه داداش بزرگتر هم داشته و اونم قبلا فوت شده. خیلی گریه کردم. حتی صبح که کلیپ پریماه رو دیدمم بازم گریه کردم.

خدا از سر تقصیراتتون نگذره...

امروز خیلی حالم خرابه، خیلیییی...

عرزشی

1405/7/13
07:30

آقا عرزشی نباشیم. نه عرزشی اینوریا نه اونوریا.

یکی از همکاران عرزشی سر صبحی کلیپ گذاشته. یکی از کاااارشششناااسااان زبده عرزشی داخلی داره میگه مگه اون کله زرد نگفته بود ایرانو به عصر حجر برمیگردونم، پس چی شد؟ تونست؟ 

مرد ناحسابی عصر حجر اگه منظورت غارنشینی و شکار برای امرار معاش و  استفاده از برگ درخت به جای لباس زیره، آره حق با توئه. ما به عصر حجر برنگشتیم. ولی معیارت معیار کلا از بیخ اشتباهیه. بحثی هم ندارم چون عرزشی هستی و توی کله ات سیمان و بتن ریختن و نرود میخ آهنین در سنگ. تو که بتن هستی.

جغد درون

1405/7/12
06:26

چند مدته ساعت ۴ صبح از خواب بیدار میشم و دیگه خوابم نمیبره، همسرجان معتقده جغد شدم. میگه مرد حسابی صبحا بگیر بخواب، مگه مجبوری؟ شبا دیگه ساعت ۹ عین مرده خواب میفتی. میگم خب چکار کنم. کلا از روز اول زندگی یکی از دعواهامون همین بود که من شب زود خواب میفتادم یعنی جوری که همسرجان داشت موضوعی رو تعریف میکرد و من انگاری یکی داره لالایی میخونه و خواب بودم، بعد یهو میپریدم از خواب میگفتم خب بعدش چی شد؟ میگفت بعدش؟ تو اصلا فهمیدی من چی میگم؟ کلا ب بسم الله که شروع شد تو هم خروپفت در اومد. منم برای اینکه کم‌نیارم‌ میگفتم خب صدات مثل لالاییه. اونم میگفت من با این حرفا دیگه خر نمیشم. 😂

در عوض صبح من ساعت ۴ بیدار میشدم و خوابم‌ نمیگرفت و همسرجان خوابه خواب. منم میرفتم توی حال میچرخیدم تلوزیون روشن میکردم، گوشی رو زیر و بالا میکردم. اگه اون روز سرکار بودم که صبحانه میخوردم و میرفتم اگه نبودمم که منتظر بیدار شدنش میموندم تا صبحانه با هم‌ بخوریم.

خلاصه هرچی سعی کرد من درست بشم، نتیجه نداد و الان خودش خوابش مثل من شده😂

صفحه بعد