به خاطر برکات خطر جنگ، رئیس مورد لطف قرار نگرفت و از ناسزاهای احتمالی من و همکارم قسر در رفت.
اما بخاطر سهل انگاریش مورد عنایت حاکم بزرگ واقع شد.
مرتیکه خب وقتی چیزی ازت میپرسن درست جواب بده. به رئیس منطقه آمار اشتباه داده اونم بدبخت بی خبر از همه جا توی جلسه با مدیرعامل و دار و دستش همونا رو گفته، بعدش رئیس نظارت بر تعمیرات یه جورایی غیر مستقیم به رئیس منطقه گفته شعر نگو مومن.
من نمیدونم مگه چقدر ماشین توی این شهر ما هست که پمپ بنزین ها هر روز صف های کیلومتری دارن. مجبور شدم ساعت ۴ صبح برم پمپ بنزین که صف نباشه. خدا نکنه سهمیه بنزینت تموم بشه که اگه شد باید از ۱۲ شب بری توی صف بخوابی که البته اونم توی کیلومتر ۲ یا ۳ صف هستی، تا ۵ صبح که تازه پمپ ها بنزین آزاد میدن. اگه سهمیه آزاد تموم نشه، احتمالا تا ظهر میای خونه. فکر میکنم یه ۵ لیتر بنزین هم باید بابت اینکه از گرما نمیری بدی به خورد ماشین. البته این دیگه انتخاب خودته. میتونی کولر خاموش کنی و بشینی توی ماشین و از سونا بخار لذت ببری، فوقش یکمی از عمرت کم میشه دیگه، شایدم با یه سکته موفق همه عمر.
تمام دنیا دارن میرن به سمت ماشین های هیبریدی و مصرف کمتر، اینجا ماشین استارت بزنی به اندازه ۵۰ کیلومتر اونا بنزین سوزونده. بعدم میگه مردم رعایت کنن. مردم رعایت چی کنن؟ نه بهشت براشون ساختی. تا حالا همه توی ناز و نعمت بودن، از این به بعد رعایت کنن. به قول شاکربوری: ببین چی ساختین که بچه های خودتون حاضر نیستن اینجا بمونن.
اگه شنبه اومدم و اینجا به رئیس فحش دادم بدونید رئیس کاری که میشد زمستون و توی هوای خنک انجام داد و بخاطر دوراندیشی و مدیریت منحصر به فردش نذاشت اون موقع انجام بدیم رو انداخته الان و توی دمای ۴۰ درجه و شرجی. اونم زمانی که از ۶ نفر واحدمون فقط ۲ نفر هستیم و البته که خودشم نیست و باید دو نفری زیر آفتاب وسط بیابون بی آب و علف و دور از برق و هرگونه امکانات و جایی که حتی سایه ای هم نیست، انجام بدیم.
پیشاپیش تو روحت رئیس.