دیروز واسه تسلیت رفته بودیم بیرون شهر به یکی از روستاهای نزدیک، من چون اونا رو نمیشناختم و کلا فقط زنونه رفته بودن واسه تسلیت، من داخل خونه نرفتم. در واقع من فقط حکم آژانس رو داشتم. واسه همین رفتم کنار دریا نشستم تا خانواده زنگ بزنن و بیان. یکمی طولانی شد، خسته شدم و خودم زنگ زدم گفتن ۱۰ دقیقه دیگه میام. واسه همین ماشین رو روشن کردم و اومدم توی روستا زیر یک سایه ای ماشین رو پارک کردم و سرم توی گوشی بود، دیدم یک نفر اومد با حالتی که قصد دعوا داشت کنار ماشین وایساد، گفت اینجا کاری داری وایسادی؟ گفتم که آره رفتن واسه تسلیت منتظرم بیان. گفتن اینجا واینستا برو جلوتر. اینجا جلوی خونه مردمه. ۵۰ متر رفتم جلوتر جلوی یه خونه دیگه وایسادم. 

خب تمام روستا خونه مردمه و مردم خونشون رو سرخیابون ساختن مگه میشه جلوی خونه کسی واینستاد؟ یاد زمان بچگی خودم افتادم که توی محله ای بزرگ شدم که اگه تاکسی میگرفتی میگفتی میخوام برم خونمون، یا میگفت نمیرم و یا از سرچهارراه دیگه داخلتر نمیرفت. جلوی آدم ها رو توی محله میگرفتن که مثلا از دماغت خوشم نمیاد و کتکش میزدن. خب تو که دنبال کتک زدنی و میخوای بزنیش، چرا دماغ بیچاره رو بهانه میکنی؟

یک عکس از فاصله دور از دریا گرفتم، اینجا میذارم. البته بیشتر عکس ساحله تا دریا. فوکوس دوربین هم ظاهرا افتاده روی درخت نخل.