از امروز کار مسخره ای که گردنمون انداختن رو شروع کردیم و اولین چاه رو تموم کردیم. هوا گرمتر از چیزی بود که بشه تحمل کرد باد هم اصلا نمیومد اما هرچی که بود اولین چاه تموم شد.
در حین کار ساعتم آلارم داد، نگاه کردم دیدم نوشته ضربان قلب بالاس. دیدم داره ۱۷۴ رو نشون میده. خودمم احساس میکردم که کم کم داره بهم فشار میاد. آدم بالا رفتن سنش رو یهو متوجه میشه. کاری که چندسال پیش بدون مشکل و خیلی راحت انجام میدادی رو الان نمیتونی مثل اون موقع راحت انجام بدی. دیگه الان توی ۴۱ هستم دیگه. سن یک عدد نیست، سن یک حقیقته.
امروزمون با چاه شماره ۹ گذشت. فردا احتمالا چاه ۲ رو انجام بدیم. و از هفته بعد چاههای دیگه. خوشبختانه جوری برنامه چیدیم و نقشه کار رو کشیدیم که اگه از این تز مسخرشون پشیمون شدن، نیاز نباشه کلا بریم باز کنیم. با بستن یک شیر همه چیز مثل روز اول میشه.










