پریروز خونه یکی از همکاران دعوت بودیم و یکی دیگه از همکاران هم بود. برادرخانم صاحبخونه و همسرش هم بودن. برادر خانم همکارم پزشک هستن و سر قضیه برادرِ همسر، خیلی به ما کمک کردن، هرچند که تقدیر و قسمت چیز دیگه ای نوشته شده بود.

دیشب به همسرم گفتم پریشب که مهمونی بودیم تو از همه اونهایی که بودن، زیباتر بودی. خوشحال شد و داستان کلاغ و بچش رو مثال زد که بهش گفتن برو زیباترین بچه بین حیوانات رو بیار و رفت و بچه خودشو اورد. منم گفتم از نظر من زیباییت ربطی به داستان کلاغ نداره. خودت زیبا هستی.

اما واقعیت اینه که زیبایی نسبیه و اتفاقا همین نسبی بود باعث میشه آدمها برای عزیزانشون، زیبا به نظر برسن. فکر نمیکنم بین آدمها زیبایی مطلقی وجود داشته باشه. حتی بعضا اخلاق بد یک فرد زیبا وقتی باعث تنفر بشه، همون زیبایی رو به زشتی تبدیل میکنه. مهم اینه آدمها برای عزیزانشون زیبا به نظر برسن.

غیر از این حتی معیار زیبایی در هرجایی و هر زمانی و هر تفکری متفاوته. مثلا زمان قاجار، زیبایی رو در چاق بودن میدیدن دقیقا برعکس چیزی که الان خیلیا به عنوان معیار میگیرن. یا شاید در جایی از دنیا معیاری زیبایی به نظر بیاد که برای ما اصلا زیبایی نیست.

کل صحبتم اینه که مهم اینه برای همسرت یا پارتنرت، زیبا باشی. چه مرد برای زن و چه زن برای مرد. و فکر میکنم این موضوع غیر از صورت و جمال و نحوه لباس پوشیدن و هیکل، به چیزهای دیگه ای هم مربوطه که اتفاقا هم خیلی مهمه

 و در صدرشون اخلاقه.