امروز از اون روزاس که با درد دیسک کمر باید سر کرد. این دیسک هم دقیقا کی تصمیم به اعتصاب گرفته؟ دقیقا و دقیقا زمانی که توی کار امروز، به سالم بودنش نیاز دارم.

درسته حقوق ندادن، درسته ماده ده ندادن، درسته خیلی از چیزا نگرفتیم. اما دیسک عزیز اینا دلیل نمیشه تو اعتصاب کنی. پس وجدانت کجا رفته؟ ما با هم اینجوری قرار نذاشته بودیم. الان میخوای تلافی گذشته ها که مواظبت نبودم رو سرم دربیاری؟ من حالا یه خبطی کردم تو به بزرگواری خودت ببخش. انسان مگه جایزالخط نیست؟ اصلا بخشش از بزرگانه.

اینم بگم الان دارم با نرمی باهات صحبت میکنم، کاری نکن مجبور بشم بدمت دست تیغ جراح، اونوقت خودت میدونی اون مثل من مهربون نیست. اینهمه سال با ناز کردنات کنار اومدم، دیگه طاقت ناز کردناتو ندارم، خسته شدم. میفهمی؟ هی تو ناز کردی، منم نازتو خریدم و تو هی بیشتر ناز کردی و من بیشتر نازتو خریدم. الان دیگه پررو شدی...

کثافتِ دیسک. اصلا از حالا بهت میگم فلاپی که بهت بر بخوره...