چند مدته ساعت ۴ صبح از خواب بیدار میشم و دیگه خوابم نمیبره، همسرجان معتقده جغد شدم. میگه مرد حسابی صبحا بگیر بخواب، مگه مجبوری؟ شبا دیگه ساعت ۹ عین مرده خواب میفتی. میگم خب چکار کنم. کلا از روز اول زندگی یکی از دعواهامون همین بود که من شب زود خواب میفتادم یعنی جوری که همسرجان داشت موضوعی رو تعریف میکرد و من انگاری یکی داره لالایی میخونه و خواب بودم، بعد یهو میپریدم از خواب میگفتم خب بعدش چی شد؟ میگفت بعدش؟ تو اصلا فهمیدی من چی میگم؟ کلا ب بسم الله که شروع شد تو هم خروپفت در اومد. منم برای اینکه کم‌نیارم‌ میگفتم خب صدات مثل لالاییه. اونم میگفت من با این حرفا دیگه خر نمیشم. 😂

در عوض صبح من ساعت ۴ بیدار میشدم و خوابم‌ نمیگرفت و همسرجان خوابه خواب. منم میرفتم توی حال میچرخیدم تلوزیون روشن میکردم، گوشی رو زیر و بالا میکردم. اگه اون روز سرکار بودم که صبحانه میخوردم و میرفتم اگه نبودمم که منتظر بیدار شدنش میموندم تا صبحانه با هم‌ بخوریم.

خلاصه هرچی سعی کرد من درست بشم، نتیجه نداد و الان خودش خوابش مثل من شده😂