کثافت

1405/6/4
11:08

یکی از چیزهایی که برای من خیلی ناراحت کنندس و متاسفانه زیاد میبینم و حتی بعضیا با افتخار تعریف میکنن، داشتن دوست دختر و یا دوست پسر یک شخصه متاهله که حتی بچه هم داره. فکر نمیکنم تعهد توی فرهنگی، جایی عیب باشه. موضوع داشتن تعهد به یک نفره، حالا این یک نفر میتونه همسر باشه، میتونه دوست دختر یا دوست پسر باشه. 

الان ما همکارایی داریم میشینن دور هم از روابط خارج از خانوادشون تعریف میکنن، میخندن. اما من دوست ندارم حتی این موضوعات رو بشنوم. اگه براشون برعکس باشه و همسرشون بهشون خیانت کنه هم همینقدر خوشحالن؟ یه اصطلاحاتی هم استفاده میکنن‌که اینقدر زشته که جاش اینجا نیست که نوشته بشه. 

آقا متعهد باشیم، اگه دوست دختر یا دوست پسر داریم و میخوای بریم دنبال کسی دیگه، خب برو اما اول با این بدبخت کات کن. اگه نمیتونیم متعهد باشیم، ازدواج نکنیم که یکی دیگه بدبخت و آواره ما بشه، لااقل بچه دار نشیم.

الان داشتن از این تعریف میکردن که یه دختری و عروس خونوادشون رو باهاش قرار داشتن و بردن خونشون و از این جور کثافت کاریا. 

من که الان دارم این چیزا رو مینویسم خجالت میکشم، شما چطور از اینکارا و تعریف کردن و بدتر از اون، افتخار کردن بهش خجالت نمیکشین؟؟

سوال

1405/6/4
07:41

یه سوالی از کسانی بپرسم که ازدواج کردن و پدر و مادر همسرشون در قید حیات هستن. البته اونایی که پارتنر دارن هم میتونن جواب بدن.

شما پدر و یا مادر همسرتون رو چی صدا میکنید؟ 

اول خودم جواب بدم شاید جوابمم عجیب باشه. من پدر و یا مادر همسرم رو توی این چند سالی که ازدواج کردم هنوز مخاطب قرار ندادم که بخوام اسمشون رو بگم و یا مثلا صداشون بزنم.

ته ته موضوع این بوده که مثلا گوشی مادر همسر اونجا افتاده و پدر همسر بپرسه این گوشی مال کیه. اون موقع باید اسم برد دیگه. منم جواب میدم مامانِ فلانی(جای فلانی اسم همسر رو میگم).

هیچوقت نتونستم بهشون مامان و یا بابا بگم. یا مثل بعضیا که عمو و زن عمو میگن، صداشون کنم. 

وبلاگها

1405/6/2
08:15

از چند سال پیش یه فولدر بوکمارک توی لپ تاپم توی کروم درست کردم و اسمشو گذاشتم blogs. وبلاگ هایی که چند سال پیش خوندم و اگه مطالبی نوشته بودن که منو ترغیب به خوندن وبلاگشون میکرد رو اونجا بوکمارک کردم و هنوز هم‌ میکنم که همیشه آپدیتشون رو بخونم. الان اینقدر تعدادشون زیاد شده که وقت نمیشه به همشون‌ رو سر زد. البته با گوشی هم به اون بوکمارک دسترسی دارم.

الان داشتم به چند تا از اون وبلاگ ها سر میزدم، خیلیاشون بعد از جنگ دیگه آپدیت نشدن. نمیدونم این آپدیت نشدن خودخواسته بوده یا اتفاقی افتاده براشون. اما امیدوارم هرجا هستن سالم باشن.

زمانی وبلاگ‌ نویسی ترند جامعه بود و فکر میکنم حتی کلمه  بلاگر هم از همین به وجود اومده اما الان خیلی کم‌ رنگ شده. همه رفتن سمت اینستاگرام. خیلی از وبلاگ ها هم تبلیغاتی شدن. همین تعداد انگشت شمار وبلاگ نویس که هستن هم داره یکی یکی تعدادشون کم میشه و این خیلی ناراحت کنندس. یه جورایی آدم احساس میکنه توی یه دانشگاهی توی یه شهر غریبی و با تعداد محدودی دوست و همکلاسی،  این همکلاسی ها از یه جایی تصمیم میگیرن یکی یکی دانشگاه رو بذارن کنار و این دایره دوستان تو هر روز داره کوچیک‌ و کوچیک تر میشه. شاید یه جایی احساس کنی دیگه دوستی نداری و تو هم به ناچار مجبوری دانشگاه رو ول کنی.

صفحه قبل
صفحه بعد