دیروز به قدری هوا گرم بود که وقتی برگشتم خونه، کلا خیس خیس بودم. توی مسیر داشتم به حرف های خانم آزیتا فکر میکردم که میگفت آب بخورین منم آب همراهم نبرده بودم و گرمای هوا داشت بیش از حد فشار میوورد.
کنار خونمون یه ورزشگاه هست که خیلیا میان اونجا میدون، پیاده روی میکنن، دوچرخه سواری میکنن، اما من دوست ندارم اونجا برم چون میدونم اینقدر عزت نفس ندارم که باز با خستگی ادامه بدم و میام خونه.
واسه همین پیاده رویم رو توی پیاده رو های کنار خیابون انجام میدم که مجبور باشم ادامه بدم. البته بخاطر گرمای هوا، خیلی نمیشه راه رفت، تقریبا ۵ کیلومتر.
یاد زمانی میفتم که روزی ۷ کیلومتر میدویدم، کوه میرفتم. صبح های جمعه با دوستان میرفتیم کنار دریا بازی فوتبال میکردیم و بعدش شنا و آب تنی بود. شما فکر کن من رفتم سربازی، اضافه وزن گرفتم، یعنی ورزش و تمرینی که خودم قبل از سربازی انجام میدادم از پادگان بیشتر بود. هیییی، جوانی بهاری بود و بگذشت😂.
الانم با دیسک پاره و زبون دراز اینجا نشستم دارم غر میزنم😄😄😄
از سرکار اومدم روی مبل دراز کشیدم، همسر خونه نیست و بچه رو برده کلاس.
۳کار رو میخوام انجام بدم و چون سه تاش با هم نمیشه باید بینشون انتخاب کنم:
۱- تعمیر پمپ آب ساختمون چون نشتی داره
۲- پیاده روی
۳- ساخت کلیپ برای کانال جدیدم
شاید پیش خودتون بگین خب این ۳ کار رو میشه همین امروز انجام داد. نیاز به اولویت بندی نیست. باید خدمتتون عرض کنم: خیر. اینجا جنوبه، هوای گرم و شرجی زیاد. شماره یک و دو خودشون توی این هوا اینقده انرژی میبرن که دیگه به ۳ نمیرسه. و کار ۳ اینقدر زمان میبره که به یک و دو نمیرسه.
اولویت خودم ۲ هستش اما یک مهمتره. از اونور اگه یک رو انجام بدم و دو بمونه، دیگه برای فردا که دو انجام بدم تنبل میشم. اگه دو رو انجام بدم و یک بمونه، نشتی آب باعث زنگزدن بیشتر پمپ میشه. اگه ۳ رو انجام بدم که کلا دوتا مشکل پیش میاد. اگه هیچ کدوم انجام ندم، مشکلات میشه ۳تا.
دیروز با همسر جان رفتیم یه فروشگاهی توی روستای بعد از روستای خودمون واسه اینکه خرید خونه رو انجام بدیم. معمولا ماهی یکبار بعد از اینکه کالابرگ رو دادن میریم اونجا چون اجناس خارجی داره و تقریبا همه چیز داره و قیمتش هم به نسبت توی شهر و بقیه مغازه ها مناسب تره.
خریدمون که تموم شد و البته هیچ چیز اضافه ای نسبت به ماه های قبل نگرفتیم، در حد همون روغن، مایع لباس شویی، شامپو و شامپو بدن و اینجور چیزا. تازه قهوه میخواستم بگیرم که قیمتش شده بود ۵ میلیون گفتم فعلا ولش کن، هنوز یکمی مونده تا تموم بشه. کلا شد ۱۷ میلیون. بعد تازه اینا حداقل هاس. نمیدونم قراره تهش چی بشه، اما قطعا داریم به فنا(گا) میریم.
ب.ن:
بعد یه عده هستن که هنوز منتظرن قله ها فتح بشن. تازه اگه نگن ما به قله رسیدیم.
دیگه تپه ای دست نخورده باقی نمونده، همه جا نشونه گذاری شده. آخه آدم میتونه اینقده احمق باشه؟ توی این مملکت زندگی نمیکنی؟ توی سوئیسی؟ شایدم برای تو سوئیسه.