بنزین

1405/5/19
06:00

این عکس که می بینید، مسیر پیاده روی صبحگاهی نیست. مسیر  صف پمپ بنزین صبحگاهی در ساعت ۴:۳۰ صبحه.

مدیریت اینه که میتونی اول صبح مردم رو از خواب ناز بیدار کنی برای تشکیل چنین صفی. خدا میدونه ظهرها صف چجوریه.

کله صبح هر پمپ بنزینی که رفتم بهتر از این نبوده، فقط یه پمپ بنزین که اونم سهمیه آزاد نداره واسه همین خلوت بود. قطره های آخر سهمیه کارت بنزین ماشین رو زدم و ته کارت به گل رسید و حتی ۳/۴ باک هم پر نشد. خب ۱۲ روز دیگه مونده تا سر برج و سهمیه بنزین هم‌ ندارم، ماتحتمم برای رفتن در چنین صف هایی بسیار بسیار گشاده. البته ناگفته نماند پمپ‌ بنزین های کنار خیابونی در دبه های ۲۰ لیتری همیشه هستن. فقط فکر میکنم بنزینشون براساس قیمت نفت برنت دریای شمال و یا اوپک باشه که اونم با قیمت لحظه ای دلار همیشه در تغییره. هیچوقت بنزین زیر لیتری ۶۰ تومن اینا ندارن. اواخر ماه ۱۰۰ تومن هم میشه.

آقای مسئول، ازت متشکرم. از بابات هم بابت ساخت چنین مدیر نمونه و شایسته ای قدردانی میکنم فقط کاش اون شب یا اون روز، گرمی‌ کمتر‌ میخورد یا لااقل از صابون گلنار استفاده میکرد.(خیلی ببخشید ولی این پاراگراف آخر برای کم‌شدن عصبانیت نیاز بود).

 

 

اشتباهی

1405/5/14
08:07

دیروز خونه پدرم اینا بودیم، شب که شد همه مهمونی جایی دعوت بودن، من و پدرم نرفتیم. کلا حس مهمونی و اینجور چیزا نبود.

خلاصه وقتی همه رفتن منم به بابام گفتم میرم‌ خونه یه کاری دارم الان که بچه نیست میتونم لپ تاپم روشن کنم و کارمو انجام بدم. زنگ در خونه رو زدن در رو باز کردم دیدم یه دخترس. اینم بگم مادر من خیاطی میکنه و لباس های محلی و جنوبی برای خانم ها میدوزه. خب در رو باز کردم دختره اومد پرسید خانمتون خونه هستش؟ گفتم‌ نه. اونم رفت و گفتم در هم پشت سرت ببند که دیگه من نخوام‌ برم تا ته حیاط واسه در بستن.

در حالی که داشتم توی دلم به حرفش میخندیدم که به جای مامان گفت خانم، به اینم فکر میکردم یا من خیلی پیر شدم و یا مامانم خیلی جوون مونده و باز بیشتر میخندیدم. البته اختلاف سنی من و مامانم ۱۹ سال بیشتر نیست. مامانم امسال میشه ۶۰ سال و من ۴۱ سال.

عکس های کوچیکی خودم رو توی آلبوم قدیمی نگاه میکردم عکسهایی که مامانمم توش بود، چقدر مادرم زیبا و قشنگ بوده. هنوزم هست اما دیگه پیر و شکسته شده و چقدر برای ما بچه ها سخته پیر شدن پدر و مادرمون رو ببینیم

مباحثه

1405/5/12
09:15

توی محله ای که من بزرگ شدم عین روستا، همه با هم فامیلیم. یعنی از طرف مادری تقریبا همشون فامیل و بستگان به حساب میان، فامیل پدریم بیشترشون هنوز توی روستامون زندگی میکنن. یه مسجدی کنار خونه بابام اینا هستش که یه گروه واتساپی هم براش درست کردن و اهالی محله توی اون کانال عضون. یه آبسردکن توی این مسجد وجود داره که شیر آب سردش توی کوچه س. اینم بگم من سنی مذهب هستم و الام توی شهر ما تمام مسجدهای اهل سنت این آبسردکن به این روش رو دارن.

دیروز توی گروه یه بحثی پیش کشیده شد که چرا شیر آب سردکن‌ رو بستین و کسانی که رد میشن و بیشترشون معتادهایی که خونه و کاشانه ندارن و از این آب میخوردن رو از آب سرد محروم کردین. یکی از اعضای هیات امنای مسجد برگشت و گفت برن همون جایی که مواد میگیرن آب هم بخورن. منم جواب دادم جناب آقای فلانی، این ادبیاتی که استفاده میکنین نه جالب و نه درسته. نوشته منو تقریبا همه لایک کردن حتی همسر این بنده خدا هم لایک کرد. اما جواب نداد. خلاصه بحث ادامه پیدا کرد چون اینا میان اینجا جلوی مسجد کثیف میکنن ما بستیم. یکی دیگه برگشت گفت پس آبسردکن بذارین جلوی استانداری که استاندار با لباس شیک و کت و شلوار بیاد آب بخوره.

کلا اینو میخوام‌ چرا نسبت به آدما دید از بالا به پایین داریم؟ اگه فکر میکنی نباید اینکارو انجام بدی خب باشه اما چرا توهین آمیز حرف بزنیم؟ اینا دو موضوع جدا هستن که این افراد کثیف میکنن، خب درسته اما مگه انسان نیستن؟ آدم حق توهین که نداره

صفحه قبل
صفحه بعد