بالانشین

1405/3/5
09:02

بالانشین

طرف توی ستاد نفت یکی از کلان شهرها و توی یکی از طبقات ساختمون ۱۱ طبقه ای که بهترین جای شهره، نشسته و در حالی که بیرون پنجره اتاقش رو نگاه میکنه و شهر رو زیر پای خودش میبینه، تز میده که باید فلان کار رو انجام بدین. حالا اون کار چیه؟ یک کار عبس و بیهوده که نتیجش ممکنه فاجعه به بار بیاره. تو هم تا صبح هرچی میخوای بگو و دلیل بیار ولی فرقی با یاسین در گوش خر خوندن نداره.

هرچقدر به رئیس هم بگی فایده نداره میگه از ستاد گفتن. خب گفته باشن، خیر سرت باید توجیهش کنی که چنین گوهی نخوره. وگرنه اگه قرار باشه هرچی اون بگه، تو بگی باشه که اصلا این وسط جایگاهت چیه. بذار مستقیم به انجام دهندگان کار بگه برین فلان کار انجام بدین. میخوای توی بمباران احتمالی جلوی فاجعه رو بگیری دیگه ولی اینکار خودش فاجعه ببار میاره. آره واسه بمباران حل میشه ولی در حالت عادی شما داری یک مسیری دقیقا موازی با مسیر جریان میکشی که گاز از طریق اون مسیر برمیگرده و این یعنی زمانی که خط رو برای تعمیرات ببندن و تخلیه کنن یک مسیر بای پس وجود داره و گاز میاد و این مسیر رو پر میکنه و مهم تر از اون هیچ کنترلی روش نداری. حالا تو میخوای اسمشو مسیر سری بذاری بذار ولی این سری نیست.

اینکه واسه یه کاری که هیچ منفعتی نداره و قراره شر بتراشه مجبوری توی این گرما و زیر آفتاب بری و جر بخوری، زور داره. وگرنه که نه دفعه اول بوده که توی گرما بهمون پروژه دادن و نه دفعه آخر. هر سال اورهال توی تابستونه هیچ اتفاقی نیفتاده و اتفاقا با دل و جون هم انجام میدیم. چون به نفع خودمونم هست. خرابیهامون در فصل زمستون کمتر میشه.

 

دکتر

1405/3/4
11:17

دیروز نوبت دکتر داشتم و بعدش رفتم آزمایشگاه. دختره یه ظرف ۳ لیتری نمونه ادرار ۲۴ ساعته داده دستم گفتش که تا حالا انجام دادی؟ گفتم نه و خلاصه توضیح داد که چجوری باید انجام بدم. بهش میگم مردم چی دستشونه توی خیابون راه میرن شما چی دادین دست من. دختره گفت آره دیگه. مردم دست یارشون توی دستشونه و تو ظرف نمونه ادرار😄. ماشین هم دست همسر بود و باید تا خونه پدرِ همسر پیاده میرفتم اونم با یک ظرف که داد میزد برای چیه. آزمایشگاه کنار مغازه بابامه. دیگه اومدم مغازه و یک پلاستیک رنگی برداشتم که ظرف رو توی اون پلاستیکه بذارم.

 

امروز

1405/2/30
20:00

به خاطر برکات خطر جنگ، رئیس مورد لطف قرار نگرفت و از ناسزاهای احتمالی من و همکارم قسر در رفت. 

اما بخاطر سهل انگاریش مورد عنایت حاکم بزرگ واقع شد.

مرتیکه خب وقتی چیزی ازت میپرسن درست جواب بده. به رئیس منطقه آمار اشتباه داده اونم بدبخت بی خبر از همه جا توی جلسه با مدیرعامل و دار و دستش همونا رو گفته، بعدش رئیس نظارت بر تعمیرات یه جورایی غیر مستقیم به رئیس منطقه گفته شعر نگو مومن.

صفحه قبل
صفحه بعد