اولین روز اجرای تز مسخرشون

1405/3/12
12:14

از امروز کار مسخره ای که گردنمون انداختن رو شروع کردیم و اولین چاه رو تموم کردیم. هوا گرمتر از چیزی بود که بشه تحمل کرد باد هم اصلا نمیومد اما هرچی که بود اولین چاه تموم شد. 

در حین کار ساعتم آلارم داد، نگاه کردم دیدم نوشته ضربان قلب بالاس. دیدم داره ۱۷۴ رو نشون میده. خودمم احساس میکردم که کم کم داره بهم فشار میاد. آدم بالا رفتن سنش رو یهو متوجه میشه. کاری که چندسال پیش بدون مشکل و خیلی راحت انجام میدادی رو الان نمیتونی مثل اون موقع راحت انجام بدی. دیگه الان توی ۴۱ هستم دیگه. سن یک عدد نیست، سن یک حقیقته. 

امروزمون با چاه شماره ۹ گذشت. فردا احتمالا چاه ۲ رو انجام بدیم. و از هفته بعد چاههای دیگه. خوشبختانه جوری برنامه چیدیم و نقشه کار رو کشیدیم که اگه از این تز مسخرشون پشیمون شدن، نیاز نباشه کلا بریم باز کنیم. با بستن یک شیر همه چیز مثل روز اول میشه.

سوال

1405/3/10
19:25

انتخاب شما کدوم یکیه؟

۱- باشعورِ مسئولیت ناپذیر

۲- بی شعورِ مسئولیت پذیر

لطفا اگه جواب میدین دلیلش رو هم بگین.

البته مسئولیت پذیری هم جزئی از شعور به حساب میاد اما منظور من کل شعوره. مجموع تمام چیزهایی که شعور گفته میشه.

کار

1405/3/9
10:11

دیشب آخر وقت با همسر نشسته بودیم و داشتیم فیلم میدیدیم تقریبا ساعت ۱۲ بود که گوشیم زنگ خورد و حدس میزدم کی باشه ولی دعا میکردم حدسم اشتباه باشه که متاسفانه نبود و از سرکار زنگ میزدن. مثل اون شخصی شده بودم که گوشیشو گذاشته توی جیب پشتش و نشسته بود و صدای شکستن چیزی اومد و میگفت ان شاالله که گوشیم نیست استخون لگنمه. 

 تا ماشین هماهنگ شد و اومدم سرکار ساعت تقریبا ۱:۲۰ بود و کارم ساعت ۳ تموم شد. واسه کاری که بعد از ۱۲ شب پیش بیاد، دیگه ارزش نداره برگردی خونه. مگر اینکه روز تعطیل باشه و نیاز نباشه فرداش سرکار باشی وگرنه غیر از این، بهتره شب همونجا بخوابی. دیگه بساط خواب رو روی تخت مرمر(از نوع موکت کبریتی) موجود انداختم و گرفتم خوابیدم تا قبل از ۷ صبح.

پروژه های مزخرف ستاد هم شر شده. از این مدل پروژه هایی که طرف ورمیداره روی یک‌کاغذ باطله مینویسه اینکارو انجام بدین. واسه اون یک جمله ۳ کلمه ایه. ولی واسه تو یک هفته کار از صبح تا بعد از ظهر زمان میبره.

 

 

 

 

صفحه قبل
صفحه بعد