من نمیدونم مگه چقدر ماشین توی این شهر ما هست که پمپ بنزین ها هر روز صف های کیلومتری دارن. مجبور شدم ساعت ۴ صبح برم پمپ بنزین که صف نباشه. خدا نکنه سهمیه بنزینت تموم بشه که اگه شد باید از ۱۲ شب بری توی صف بخوابی که البته اونم توی کیلومتر ۲ یا ۳ صف هستی، تا ۵ صبح که تازه پمپ ها بنزین آزاد میدن. اگه سهمیه آزاد تموم نشه، احتمالا تا ظهر میای خونه. فکر میکنم یه ۵ لیتر بنزین هم باید بابت اینکه از گرما نمیری بدی به خورد ماشین. البته این دیگه انتخاب خودته. میتونی کولر خاموش کنی و بشینی توی ماشین و از سونا بخار لذت ببری، فوقش یکمی از عمرت کم میشه دیگه، شایدم با یه سکته موفق همه عمر.
تمام دنیا دارن میرن به سمت ماشین های هیبریدی و مصرف کمتر، اینجا ماشین استارت بزنی به اندازه ۵۰ کیلومتر اونا بنزین سوزونده. بعدم میگه مردم رعایت کنن. مردم رعایت چی کنن؟ نه بهشت براشون ساختی. تا حالا همه توی ناز و نعمت بودن، از این به بعد رعایت کنن. به قول شاکربوری: ببین چی ساختین که بچه های خودتون حاضر نیستن اینجا بمونن.
اگه شنبه اومدم و اینجا به رئیس فحش دادم بدونید رئیس کاری که میشد زمستون و توی هوای خنک انجام داد و بخاطر دوراندیشی و مدیریت منحصر به فردش نذاشت اون موقع انجام بدیم رو انداخته الان و توی دمای ۴۰ درجه و شرجی. اونم زمانی که از ۶ نفر واحدمون فقط ۲ نفر هستیم و البته که خودشم نیست و باید دو نفری زیر آفتاب وسط بیابون بی آب و علف و دور از برق و هرگونه امکانات و جایی که حتی سایه ای هم نیست، انجام بدیم.
پیشاپیش تو روحت رئیس.
یه اصطلاحی همیشه همه جا برای فرار کارمند وجود داره:"سیستم قطعه". احتمالا اینا اگه ۵۰ سال پیش کارمند بودن میگفتن خودکارم تموم شده و خودکار نخریدن برو فردا بیا.
آقا ما که با ارباب رجوع کاری نداریم ولی یه بار اومدم کلکی مشابه توی یه جلسه با رئیس بزرگ بزنم، گندش در اومد آبروم رفت. یه چیزی گفتن چرا خرابه منم گفتم تابلو کنترلش خرابه و درخواست خرید زدیم اما هنوز خریداری نشده. نگو اون یارو مسئولش خبر داشت علت خرابی تابلو کنترل نیست و دقیقا توی جلسه گفت نه مهندس قبلا بورد کنترل پنل رو خودتون عوض کردین ولی درست نشد. علتش از چیزی دیگس. دیگه هیچی دیگه. آبرویی نمونده بود که همونم رفت.