اشتباهی

1405/5/14
08:07

دیروز خونه پدرم اینا بودیم، شب که شد همه مهمونی جایی دعوت بودن، من و پدرم نرفتیم. کلا حس مهمونی و اینجور چیزا نبود.

خلاصه وقتی همه رفتن منم به بابام گفتم میرم‌ خونه یه کاری دارم الان که بچه نیست میتونم لپ تاپم روشن کنم و کارمو انجام بدم. زنگ در خونه رو زدن در رو باز کردم دیدم یه دخترس. اینم بگم مادر من خیاطی میکنه و لباس های محلی و جنوبی برای خانم ها میدوزه. خب در رو باز کردم دختره اومد پرسید خانمتون خونه هستش؟ گفتم‌ نه. اونم رفت و گفتم در هم پشت سرت ببند که دیگه من نخوام‌ برم تا ته حیاط واسه در بستن.

در حالی که داشتم توی دلم به حرفش میخندیدم که به جای مامان گفت خانم، به اینم فکر میکردم یا من خیلی پیر شدم و یا مامانم خیلی جوون مونده و باز بیشتر میخندیدم. البته اختلاف سنی من و مامانم ۱۹ سال بیشتر نیست. مامانم امسال میشه ۶۰ سال و من ۴۱ سال.

عکس های کوچیکی خودم رو توی آلبوم قدیمی نگاه میکردم عکسهایی که مامانمم توش بود، چقدر مادرم زیبا و قشنگ بوده. هنوزم هست اما دیگه پیر و شکسته شده و چقدر برای ما بچه ها سخته پیر شدن پدر و مادرمون رو ببینیم

مباحثه

1405/5/12
09:15

توی محله ای که من بزرگ شدم عین روستا، همه با هم فامیلیم. یعنی از طرف مادری تقریبا همشون فامیل و بستگان به حساب میان، فامیل پدریم بیشترشون هنوز توی روستامون زندگی میکنن. یه مسجدی کنار خونه بابام اینا هستش که یه گروه واتساپی هم براش درست کردن و اهالی محله توی اون کانال عضون. یه آبسردکن توی این مسجد وجود داره که شیر آب سردش توی کوچه س. اینم بگم من سنی مذهب هستم و الام توی شهر ما تمام مسجدهای اهل سنت این آبسردکن به این روش رو دارن.

دیروز توی گروه یه بحثی پیش کشیده شد که چرا شیر آب سردکن‌ رو بستین و کسانی که رد میشن و بیشترشون معتادهایی که خونه و کاشانه ندارن و از این آب میخوردن رو از آب سرد محروم کردین. یکی از اعضای هیات امنای مسجد برگشت و گفت برن همون جایی که مواد میگیرن آب هم بخورن. منم جواب دادم جناب آقای فلانی، این ادبیاتی که استفاده میکنین نه جالب و نه درسته. نوشته منو تقریبا همه لایک کردن حتی همسر این بنده خدا هم لایک کرد. اما جواب نداد. خلاصه بحث ادامه پیدا کرد چون اینا میان اینجا جلوی مسجد کثیف میکنن ما بستیم. یکی دیگه برگشت گفت پس آبسردکن بذارین جلوی استانداری که استاندار با لباس شیک و کت و شلوار بیاد آب بخوره.

کلا اینو میخوام‌ چرا نسبت به آدما دید از بالا به پایین داریم؟ اگه فکر میکنی نباید اینکارو انجام بدی خب باشه اما چرا توهین آمیز حرف بزنیم؟ اینا دو موضوع جدا هستن که این افراد کثیف میکنن، خب درسته اما مگه انسان نیستن؟ آدم حق توهین که نداره

فامیل نزدیک اما هزار سال غریبه

1405/5/10
10:57

هرچی بیشتر به گذشته فکر میکنم، تصورم نسبت بهش بیشتر عوض میشه. قبلا فکر میکردم خیلی از حرفها از دلسوزیه اما هرچی‌ بیشتر از گذشته فاصله میگیریم و شناختم نسبت به بعضی افراد بیشتر میشه، نظرم هم به همون نسبت بیشتر عوض میشه. الان به پدرم حق میدم. اون خواهرش و برادرش و بچه هاشون رو میشناخت، اما ماها شناختی نداشتیم. میدونست کسانی نیستن که بشه بهشون اعتماد و تکیه کرد. اونقدری که حق پدرم بود، بهش احترام نه گذاشتن و نه بچه هاشون میذارن. یه نمونه بخوام بگم اینه که پدربزرگ من ۲ زن داشته. زن اولش ۳ تا بچه داشته، عمو و دوتا عمه هام که همشون فوت شدن و وراثشون با سینه های ستبر موجودن. زن دومش میشه مادر بزرگ من  که تنها یک فرزند داشته که پدرم بوده. خونه و زمینی که مادربزرگم توش زندگی‌ میکرده، پدربزرگم به عنوان مهریه داده بود به مادربزرگم که بعد از فوتش تمام و کمال رسیده به پدرم. پدر من برای اینکه اونا شاید از لحاظ مالی ضعیفن یا هرچی که من نمیدونم، به پیشنهاد خودش گفت من این زمین و خونه رو با اینکه حقمه، اینجوری نمیخوام. اصلا مهریه مادرم هیچی. این زمین رو بین هممون تقسیم میکنیم. بماند که با استقبال عجیب و غریبشون واقع شد. الان ادعای ارث و میراث بابت یک زمین دیگه دارن که پدرم از پدربزرگم  قبل از انقلاب در زمانی که پدربزرگم زنده بود خریده. میگن ما قبول نداریم. پدرم میگه این زمین اصلا ارث نبوده، وقتی زنده بود من ۲۱هزار تومن خریدم. میگن نه. ما نمیذاریم حقمون رو بخورین. زن عموم میگه حق بچه های منه. یکی بهش گفته فلانی مگه تو نمیگفتی وقتی شوهرت فوت شد، عموی بچه هات (پدر من)هر ماه نصف حقوقشو میاورد و بهت میداد که بتونی‌ زندگی کنی؟ اینا رو یادت رفته؟ مطمئنا جوابی نداشته بگه اما بازم ادعاهایی که این زمین حق ماست رو دارن.

خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند.

صفحه قبل
صفحه بعد