ساعت

1405/2/2
07:07

صبح از خواب بیدار شدم دیدم ساعت ۷:۱۰ دقیقس. بدو بدو صبحانه آماده کردم، گوشی و ساعتم رو زدم به شارژ و دوش گرفتم. بعدش لباس پوشیدم و رفتم سر خیابون که سرویس بیاد دنبالم. توی مسیر ساعتم که شارژش تموم شده بود رو روشن کردم. وقتی رسیدم سرخیابون دیدم ماشین نیست. ساعتم رو نگاه کردم ۶:۴۵ رو نشون میداد. شک کردم که چون ساعتم خاموش بوده و هنوز به بلوتوث گوشیم وصل نیست، داره اشتباه نشون میده. گوشیمو نگاه کردم دیدم اونم همینه. تازه فهمیدم چکار کردم. من توی خواب بیداری اول صبح ساعت روی دیوار رو به جای ۶:۱۰، ۷:۱۰ دیدم و فکر کردم دیر شده. مجبور شدم برگردم خونه. از سرخیابون تا خونه به خودم فحش دادم و بد و بیرا گفتم. الانم روی مبل دراز کشیدم و دارم به این فکر میکنم که این یک ساعت نه ارزش خواب داره و نه توان بیدار موندن. 

فقط تنها خاصیتی که داشت این بودش که قرصم رو که توی اون عجله اول صبح یادم رفته بود بخورم، برگشتم و خوردم.

اندر احوال تغییر باشگاه همسر

1405/2/1
08:06

همسرجان باشگاهشو عوض کرده و میره باشگاه یکی از دوستای خواهرم. اون اوایل که باشگاه رو عوض کرده بود، ازش پرسیدم باشگاه جدید چطوره دیدم با یه عصبانیتی جواب میده. بعدش توی حرفاش گفتش که مربی باشگاه دوست دختر سابقته. من با این قیافه😦 بودم. گفتم دوست دختر سابق من؟ چه دوست دختریه که من خودم خبر ندارم؟ بعد فهمیدم کدوم یکی از دوستای خواهرمه. نگو خواهرم به همسرجان گفته قبلا این دختره ازش شماره منو خواسته بود اونم نه الان زمانی که دبیرستان بوده و من دانشگاه. خواهرمم بهش نداده بود و منم این موضوع رو تازه الان فهمیدم. یعنی تقریبا ۲۰ سال پیش. کسی نیست بگه آخه خواهر من این حرف بود که تو زدی. من بیچاره بی خبر از همه جا الان باید تاوان چیزی بدم که نبوده؟

وقتی همسرجان سانس باشگاه صبح میرفت چون کسی نبود پسرم رو تحویل بگیره، اونم با خودش میبرد. مربیه پسرم رو که دیده بود ازش پرسیده بود پسرت شبیه توئه یا فلانی. همسرجان هم جواب داده بود تو خودت باید بهتر از من بدونی. از من میپرسی؟

کلا زن ها خیلی عجیبن. حالا خوبه من توی زندگیم اصلا اهل اینکارا نبودم و اتفاقا بلد هم نبودم و الانم نیستم.

صفحه قبل