دیشب با خستگی و خواب آلودگی تمام داشتم بازی فوتبال کلمبیا و سوئیس رو نگاه میکردم، اینقدر خوابم و از نتیجه بازی مصر و آرژانتین ناراحت بودم که گفتم ولش کن برم بخوابم که فردا سرکار باید برم و بیدار نمیشم. سر نذاشته بودم روی بالش که یک صدای انفجار اومد و بعدش صداهای چندین انفجار.
آقا اگه این جنگ بین آمریکا و بندرعباسه بگین ما تکلیفمونو بدونیم. آرامش از ما گرفتین هر یک دو هفته ما باید دوباره استرس جنگ و شروع شدن جنگ بکشیم. بعد از چند ماه تازه این هفته فرودگاه دوباره راه افتاده بود که دیشب فکر کنم دوباره به فنا رفت. والا این بلاتکلیفی از خود جنگ بدتره. همه چیزو از ما گرفتین، قبلا میگفتین اگه اقتصادمون خوب نیست در عوض امنیت داریم، الان همونو هم دیگه روتون نمیشه بگین. بعد از ۱۳ سال کارمندی واسه یه تولد باید شرمنده زن و بچه بشی که نمیتونی خوشحالشون کنی. اینکه از خودت مجبوری بزنی که بچت حس نکنه براش کم گذاشتی. شما چی میفهمین این چیزا یعنی چی؟ یه مشت مرفه بی درد. خدا از هیچ کدومتون نگذره...
یه پدیده ای داریم که اسمش نمیدونم چیه اما اگه بخوام با مثال توضیح بدم اینجوریه که مثلا من یه بدهی بایت شهریه مدرسه دارم که باید پرداخت کنم و پولش رو هم دارم، اما زورم میگیره که پولو یه جا بدم. میام و در ۳ چک که اونم سعی میکنم چک ها رو پاس نکنم پرداخت میکنم. چرا؟ چون حساب و کتاب کردم که من و پدر هر دانش آموز اینقدر پول باید بدیم و تعداد دانش آموزان اینقدره، در هم ضرب میکنم و یه رقم عجیب و غریبی در میاد. بعد به خودم میگم مدرسه غلط کرده پولو اینجوری بگیره، وایسا تا پولتو بگیری. در صورتیکه من الان چندین برابر کل اون شهریه توی حسابمو دارم، اما با اینکار مثلا پول یه جا ندادم و دد نهایت پولای توی حسابمو کم کم خرج میکنم و موعد چکها که میرسه کاسه چه کنم چه کنم دستم میگیرم که از کجا بیارم. ذهنم مشغوله بدهکاری و چکهاس. از اونور ترس برگشت خوردن چکها رو هم دارم. از طرف دیگه مشکلات دیگه همپیش اومده که انباشته شده. ولی فکر میکنم برنده منم. چون نذاشتم اون لذت پولو ببره، هرچند خودم به خِر خِر افتادم.
مدرسه فقط یک مثال از این پدیده س. منظور اینه ما عادت داریم مشکلاتمونو وقتی میتونیم حل کنیم، به جای حل کردن جا به جاش کنیم. هُل میدیم تا چند متری جلوتر بره و با مشکلات بعدی جمع میکنیم، بعدم فکر میکنیم بردیم. به شدت هم به ضرب المثل از این ستون تا اون ستون فرجه معتقدیم.
یکی از همکاران داشت می نالید دارم به حرفاش فکر میکنم میبینم واقعا درسته میگفت: "نه پول داریم، نه سیگار میکشیم، نه اهل مشروبات الکلیم، نه دوست دختر داریم، نه اهل رفیق بازی هستیم، نه کار دیگه ای داریم. این چه زندگیه؟"
حرفاش منطقیه😂.