تعطیل کاری

1405/4/23
08:26

امروز و فردا رو بخاطر گرمای هوا تعطیل کردن. البته فکر نکنم دلیلش گرمای هوا باشه چون گرم تر از اینم بوده و تعطیل نشده. احتمالا بخاطر جنگه و نخواستن اینجوری بگن. نمیدونم حالا هرچی. مهم اینه من با اقتدار تمام سرکارم. چون شرکت ما گفتن تمام کارمندان روزکار تعطیل جز واحد برق و ابزاردقیق. نمیدونم خوشحال باشم توی واحد ابزاردقیق دارم کار میکنم، ناراحت باشم. خلاصه که از این لطف ها زیاد به واحد ما رسیده. یعنی یه ترقه هم بندازن اولین چیزی که میگن اینه که برق و ابزاردقیق روی تعطیل شیفت بذارین و شبها آنکال باشن. حالا اومدیم یه بمب انداختن و همه چیز به فنا رفت و البته منم این بین مثل فیلم از گور برخواسته، زنده موندم. دقیقا چکاری از دستم برمیاد؟ اومدیم این یارو کله زرد تصمیم گرفت یه دونه چاه گاز بمباران کنه و کرد. به نظرت از شعاع ۲۰۰ یا ۳۰۰ متری میشه نزدیک چاه بشی که تو انتظار داری من ابزاردقیق برات کاری انجام بدم؟ و چاه رو دوباره توی سرویس قرار بدم؟ اصلا به نظرت چاهی میمونه؟ لوله ای میمونه؟ تجهیزی میمونه؟

نه دیگه مرتیکه خر. چرا نمیذاری ما مثل بقیه یه روز خوش داشته باشیم؟

پست موقت و حاوی کلمات غیر مودبانه

1405/4/20
08:28

کانال تلگراممو هفته پیش پاک کردم و شرش رو کندم رفت، یه جمله ای توی کانال مرحومم نوشته بودم که جا داره با توجه به شرایط موجود، اینجا هم بنویسم: "آقا من به این نتیجه رسیدم بین گشادی یک نفر و درازی زبون، رابطه مستقیم وجود داره. یعنی هرچقدر یک نفر کون گشادتر باشه زبونشم درازتره."

مرتیکه از صبح تا شب میناله که به اندازه ای که کار میکنم حقوق نمیدن. والا اگه بخوان نسبت به کارایی حقوق بدن، اون ناهار ظهر رو هم تو نباید بگیری. از صبح میای سرت توی لپ تاپته واسه کار خودت. بهت هم میگن یه کاری انجام بده به هیچ جات نیست. زبون ماشالله مثل مورچه خوار، درازه. از صبح هم بشین خایه مالی رئیس بکن. هرچند که چندین بار جلوی خودش و رئیس هم گفتم که آدم یک دست و پای مخالف نداشته باشه، خایه مال هم نباشه. رئیسم فقط میخنده. به رئیس هم گفتم شما باعث شدی اینجوری بشه. بیشتر از چیزی که ظرفیتش بود بهش بها دادی. اینم نتیجش. مرتیکه خر. 

تلفن که جواب نمیدی فرداشم میگه دیشب اومدی سرکار؟ میگم آره. میپرسه با کی؟ میگم‌ تنها تو که تلفن جواب ندادی. میگه من از حق زن و بچم‌ نمیزنم ولی حقته. 

به رئیسم‌هر دفعه میگه من باشگاه بودم متوجه نشدم. وگرنه میام. حالا ساعت چنده ۱۱ شب. آره دیگه گوشهای ما درازه. ما خریم. فقط هم تو خانواده داری ما زن و بچمونو از توی جوب پیدا کردیم.

گوه پس کلت. رئیس هم‌که کلا حواله س. ریدم توی مدیریتت.

خودخواهی

1405/4/17
11:50

خودخواهی و خودپسندی به جایی میرسه که دیگه هیچی برات مهم نیست نه خانواده نه همسر نه بچه. فقط خودتی خودت. فکر میکنم به جایی برسه که حاضری همه دنیا بمیرن، هیچ کسی زنده نباشه و فقط خودت باشی و خودت.

حکایت بعضی از آدمهاس که حتی برای کار خودشونم تلفنتو جواب نمیدن.

صفحه قبل
صفحه بعد