تهِ تهش

1405/1/29
08:00

هرکسی یک روزی به این نتیجه میرسه که تهش هیچی نیس.

یکی توی ۲۰ سالگی، یکی ۴۰ سالگی،  بعضیا شاید بیشتر. بعضیا هم لحظه ای که دارن نفس آخر رو میکشن به این نتیجه میرسن. هر چی زودتر به این نتیجه برسیم، فرصت بیشتری برای زندگی داریم و پشیمونیمون کمتره که چرا زودتر نفهمیدم.

قحطی

1405/1/25
23:44

پریروز برای خرید قرص برای کبدم تقریبا بیشتر از ۱۰ داروخونه شهر رو گشتم تا تونستم پیدا کنم. ۳۰ عدد قرص ایرانی تقریبا یک میلیون و پونصد. خدا میدونه قراره چه بلاهایی سرمون بیاد. بیچاره کسانی که بیماری خاص دارن.

"برهه حساس کنونی "، جمله معروفی رو که خیلی شنیدیم و خسته شدیم از شنیدنش اما هیچوقت قرار نیست تموم بشه

آینده

1405/1/24
14:18

تقریبا مطمئنم آینده روشنی که خیلیا برای ایران متصورن، به عمر من قد نمیده. ولی جایی جز ایران وجود نداره. لااقل برای من وجود نداره. من دارم وارد ۴۱ سالگی میشم. اینجا که یک وبلاگ جدیده نمیتونم از نو بنویسم بعد چطور میتونم زندگی جدید در جایی غریب و کشور غریب شروع کنم؟

برای من دیگه دیره. من ریشم توی این خاک حتی اگه ویرانه باشه شکل گرفته. ولی شاید واسه ی بچم اینجوری نباشه، شاید واسه شماها اینجوری نباشه. به مهاجرت فکر کنید...

صفحه قبل
صفحه بعد