سعادت یا شقاوت

1405/1/31
13:58

یکبار توی بلاگ اسکای در مورد اینکه کاری که پکیج های موفقیت با زندگی آدم میکنه نوشتم. خیلی از خوانندگان مخالف بودن.

من هنوزم به حرفم معتقدم. اینقدر برنامه ریزی و تلاش برای آینده، فرصت زندگی رو از آدم میگیره. ذات آدم همیشه حسرت گذشته و ترس از آینده داره که البته برای بقا نیازه. اما این حسرت و ترس تا جایی ادامه داره که دیگه فرصت حال رو از آدم میگیره. تا جایی که حال رو فدای آینده موهوم میکنه. اینقدر تلاش میکنیم که جزو اون دسته خاصی باشیم که توی پکیج های موفقیت مثال زده شده که یادمون میره عمرمون، جوونیمون و سلامتیمون دائمی نیست. و احتمالا قبل از رسیدن به اون مقصود، شیشه عمرمون خالی میشه.

 

حقوق

1405/1/30
08:26

اول جنگ علی الحساب حقوق اسفند واریز شد و خود اصل حقوق رو ۱۵ فروردین پرداخت کردن. ملت همه بخاطر یه بخش نامه، حقوق های خوب گرفتن حتی از خود حقوق اصلی هم بیشتر. منم حقوقم منفی ۳ میلیونه. یعنی اون پولی که اونا گرفتن رو نگرفتم که هیچ، این ماه باید ۳ تومن دیگه هم بدم به شرکت.

زمانی که تعدیل مدرک انجام دادم دقیقا همین بلا سرم اومد. دیدم حقوق پایه م ۵۰۰ تومن افزایش پیدا کرده زنگ زدم امور اداری گفتش آره برات خیلی خوب حساب کردن. ازش پرسیدم فلانی مطمئنی درسته؟ نه که فردا کم کنن. گفتش نه اصلا چنین چیزی نداریم. هیچی دیگه فرداش اون ۵۰۰ تومنیه تبدیل شد به ۲۰۰. زنگ زدم ستاد میگه اون موقع کامل حساب نشده بود الان برات کامل حساب کردیم. گفتم شما وقتی کامل حساب نشه میزنین توی پورتال؟ میگه من وظیفم نیست به تو جواب بدم برو از امور اداری خودت بپرس. میگم خود امور اداری گفته زنگ بزنم به شما. اونم نفهمیده شما چجوری حساب کردی. هیچی دیگه قطع کرد.

کلا پول باعث فساد میشه. هرچقدر پول کمتر داشته باشی احتمال اینکه فاسد بشی کمتره. منم نه چون مستعد فساد و فاسد شدنم، واسه همین توی موضوعات مالی شرکت هوام رو داره. نمیذاره ذره ای بلغزم...😄

تهِ تهش

1405/1/29
08:00

هرکسی یک روزی به این نتیجه میرسه که تهش هیچی نیس.

یکی توی ۲۰ سالگی، یکی ۴۰ سالگی،  بعضیا شاید بیشتر. بعضیا هم لحظه ای که دارن نفس آخر رو میکشن به این نتیجه میرسن. هر چی زودتر به این نتیجه برسیم، فرصت بیشتری برای زندگی داریم و پشیمونیمون کمتره که چرا زودتر نفهمیدم.

قحطی

1405/1/25
23:44

پریروز برای خرید قرص برای کبدم تقریبا بیشتر از ۱۰ داروخونه شهر رو گشتم تا تونستم پیدا کنم. ۳۰ عدد قرص ایرانی تقریبا یک میلیون و پونصد. خدا میدونه قراره چه بلاهایی سرمون بیاد. بیچاره کسانی که بیماری خاص دارن.

"برهه حساس کنونی "، جمله معروفی رو که خیلی شنیدیم و خسته شدیم از شنیدنش اما هیچوقت قرار نیست تموم بشه

آینده

1405/1/24
14:18

تقریبا مطمئنم آینده روشنی که خیلیا برای ایران متصورن، به عمر من قد نمیده. ولی جایی جز ایران وجود نداره. لااقل برای من وجود نداره. من دارم وارد ۴۱ سالگی میشم. اینجا که یک وبلاگ جدیده نمیتونم از نو بنویسم بعد چطور میتونم زندگی جدید در جایی غریب و کشور غریب شروع کنم؟

برای من دیگه دیره. من ریشم توی این خاک حتی اگه ویرانه باشه شکل گرفته. ولی شاید واسه ی بچم اینجوری نباشه، شاید واسه شماها اینجوری نباشه. به مهاجرت فکر کنید...

آتش بس

1405/1/19
16:12

فعلا و لااقل برای دو هفته اگه کسی زیر توافق نزنه، جنگ تموم شد. امیدوارم برای همیشه تموم بشه. مطمئنا بازنده این توافق، پهلوی و سلطنت طلبا هستن و بازنده این جنگ ۴۰ روزه، مردم ایران و مخصوصا تهران. و البته برنده جنگ، جمهوری اسلامی. با این حجم از خرابی زیرساخت، عملا ۲۰ سال به عقب رفتیم.

بعضی وقتا به یک تئوری توطئه فکر میکنم که نکنه این جنگ برای حذف حاکمیت قبل و تمامی کسانی که در قدرت بودن، بوده. چون امکان حذفشون با روش عادی وجود نداشت و برای حذفشون به جنگ و ترور نیاز بود که افرادی جدیدی به قدرت بیان؟ و ما مردم قربانی این توافق پنهانی بودیم.

شایدم نه. این توهم توطئه س نه تئوری توطئه. ولی هرچی که هست الان با یک جمهوری اسلامی که مثل ققنوس از خاکستر آتیش متولد شده طرف هستیم. و دو احتمال وجود داره، یا رویه قبلی رو ادامه میدن و یا تغییر میکنن.

در آخر یکبار دیگه به پهلوی پرستا بگم طرف اشتباه تاریخ وایسادین. کسانی که از بمباران وطنشون خوشحال میشن، یک جای کارشون میلنگه.

بعد از آرامش

1405/1/14
10:56

دو روز اینجا خیلی بمباران نکردن. دیگه از دیشب دوباره شروع کردن و بدهی این دو روز هم ظاهرا میخوان سریع تسویه کنن. همینقدر آدمهای خوش حساب.

قطعی اینترنت

1405/1/12
23:18

یکی از ناراحتی های بزرگ من از قطعی اینترنت، کانال یوتیوبم بود. بعد از تقریبا یکسال الان چند مدت بود به مانیتایز و  درآمدزایی رسیده بود و تا قبل از ویرانی اینترنت، ۹۴ دلار ازش کسب درآمد کرده بودم و ۶ دلار دیگه تا برداشت اولین درآمد دلاریم و یوتیوبریم مونده بود که لگد زدن زیر همه چیز. نمیدونم چه اتفاقی برای کانالم میفته؟ سابسکرایبرها رو نفر به نفر جمع کرده بودم و تازه به 1,7k رسیده بود و شیب منحنی رشد کانالم تازه داشت زیاد میشد اما همه چیز رفت روی هوا.

پنجشنبه

1405/1/12
08:32

هنوز برام بلاگیکس غریبه. دلم واسه خوندن وبلاگ های دوستان توی بلاگ اسکای تنگ شده. نمیدونم همشون خوبن یا خدایی نکرده براشون اتفاقی افتاده. فقط دو نفر توی همین دیدم هستن و کامنت گذاشتن که واقعا خوشحال شدم. به قول قره بالا مثل دیدن همشهری توی شهر غریبه. اميدوارم همشون خوب باشن.

امروز رو گفتن باید سرکار باشیم و صبح سرکار اومدم. چون این ۳ روز تعطیله و هرچیزی ممکنه اتفاق بیفته، بعد از تایم اداری باید خونه آنکال باشم که اگه زنگ زدن و کاری پیش اومد در دسترس باشم و بتونم بیام سرکار. ولی امروز میخوام زودتر برم خونه تا همسرجان و بچه رو ببرم روستامون پیش پدر و مادرش. هم این ۳ روز تعطیلی اونا استفاده کنن و پاسوز کار و آنکال بودن من نشن و هم من اینجوری خیالم از بابت اونا راحت تره. پدر و مادر و خواهرم اینا هم قراره برن خونه یکی از دوستان توی یکی از روستاهای شهر اطراف که تقریبا ۱۵۰ کیلومتر با اینجا فاصله داره. الان هیچ جا که امن نیست اما روی کاغذ لااقل اونجاها شرایط بهتری داره.

سهم ما از زندگی

1405/1/11
10:16

تعطیلات داره تموم میشه ولی من سرکارم. ۳ روز تعطیل آینده هم سرکارم.

امسال نوروز متفاوت بود، خاص بود. شهر ما بوی نوروز نداشت. اون شلوغی که هرسال سعی میکردیم ازش فرار کنیم و سمت خیابون ساحلی و لب دریا نریم که یه وقت توی ترافیک و ازدحام جمعیتش نیفتیم، الان تبدیل به دلتنگی شده. دلم اون شلوغی رو میخواد، دلم دیدن اشتیاق مردم به زندگی رو میخواد. مغازه هایی که از چند ماه پیش خودشون رو برای نوروز و مسافرهای نوروزی آماده میکردن و جنس خریدن الان از خلوتی و بی مشتری می نالن.

با شروع شدن جنگ زمینی که احتمالش هم کم نیست، ماها به واسطه جنوب بودن بیشتر در خطر هستیم. مخصوصا اینکه محل کارمون چسبیده به پالایشگاه هم هستش. البته سرنوشت ما از قبل مشخص و نوشته شده پس ناشکر نیستم.

ولی سهممون فکر میکنم خیلی زیاد نبود...

 

 

صفحه بعد