تعطیلات داره تموم میشه ولی من سرکارم. ۳ روز تعطیل آینده هم سرکارم.

امسال نوروز متفاوت بود، خاص بود. شهر ما بوی نوروز نداشت. اون شلوغی که هرسال سعی میکردیم ازش فرار کنیم و سمت خیابون ساحلی و لب دریا نریم که یه وقت توی ترافیک و ازدحام جمعیتش نیفتیم، الان تبدیل به دلتنگی شده. دلم اون شلوغی رو میخواد، دلم دیدن اشتیاق مردم به زندگی رو میخواد. مغازه هایی که از چند ماه پیش خودشون رو برای نوروز و مسافرهای نوروزی آماده میکردن و جنس خریدن الان از خلوتی و بی مشتری می نالن.

با شروع شدن جنگ زمینی که احتمالش هم کم نیست، ماها به واسطه جنوب بودن بیشتر در خطر هستیم. مخصوصا اینکه محل کارمون چسبیده به پالایشگاه هم هستش. البته سرنوشت ما از قبل مشخص و نوشته شده پس ناشکر نیستم.

ولی سهممون فکر میکنم خیلی زیاد نبود...