موجودات جالبی هستیم که هر روز داریم تعدادمونم بیشتر میشه. درگیر یه مشت خزعبلات بیهوده و بی مصرف. امسال درگیر تاریخ ۵ مرداد ۱۴۰۵، سال دیگه ۶ شهریور ۱۴۰۶ و همینجوری برو بالا. که چی بشه؟ کجا رو با این تاریخ گرفتیم؟ کی رو نجات دادیم؟ توی تاریخ و ساعتی که هیچ ارزشی نداره گیر کردیم. طرف بچه ۷ ماهشو سزارین میکنه که تاریخ رند بشه. حالا هم شد، اتفاقی افتاد؟ تاریخ تولد من و میلیون ها آدم دیگه هم رند نیست. اتفاقی افتاد؟ ولی واسه بچه تو شاید هزاران اتفاق بیفته. فردا بزرگ شد میگه مامان ممنونم که منو توی تاریخ رند به دنیا اووردی؟ آره حتما. تف هم توی صورتت نمیندازه.

طرف برمیگرده میگه برام مهمه تاریخ عقد، تاریخ عروسی، تاریخ تولد بچه، تاریخ آشنایی، تاریخ اولین و هزار کوفت و زهرمار دیگه رند باشه. میخوام خاص باشم. آره خاص باش. خاص بودن به شعوره نه به تاریخ. شعور که نداری، حداقل تاریخشو داشته باش که یادت بمونه.

اینا اگه رند نباشه چی میشه؟ کدوم یکی از ماها برمیگردیم و تاریخ ازدواجمون و تولد بچمونو مرور میکنیم؟ توی تجملات گیر کردیم. تجملاتی که خودش بی ارزشه ما هم یه بی ارزشی دیگه هم بهش اضافه کردیم. یا برای ازدواج طرف تا خرخره زیر قرضه. حاضره زندگیش چند سال بیفته که مثلا فلان و چنان باشه. برو از تمام کسانی از ازدواج کردن بپرس، روزی چند بار فیلم عروسیتو نگاه میکنی؟ ماهی چند بار؟ سالی چندبار؟ اصلا آخرین باری که دیدی کی بوده؟ اصلا آخرین باری که مراسم عروسیت توی ذهنت مرور شده کی بوده؟ 

نمیدونم داریم به کجا میریم ولی مطمئنا مقصدمون خیلی خوب نیست.