شرایط بد اقتصادی که تنها دلیل این چیزی که میخوام بگم نیست اما باعث شده دزدی خیلی زیاد بشه. توی خونه پدرم، درخت انبه دارن و روزی نیست که دزد نیاد. قبلا شبا میومدن اما الان اینقدر گستاخ شدن که ساعت ۲ ظهر میبینی چند زن بالای خونه دارن میوه میچینن. آدم از سر ناچاری و بیچارگیکه انبه نمیدزده. انبه که جز مایحتاج زندگی نیست. البته الان که بیشتر فکر میکنم شاید برای فروش میدزدن و اونوقت میتونه راهی باشه که از این طریق تامین امرار معاش کنن. نمیدونم. علی ایها حال دزدی زیاد شده. مواظب طلا، گوشی، کیف، نمیدونم لپتاپ هرچی. اینا طبیعتا از انبه ارزشی بیشتری دارن. وقتی دزدی انبه زیاد شده، دیگه این چیزها که از قدیمم بوده، خیلی باید مواظبشون باشیم.
آدما چند دسته ان. یه عده آدمهایی هستن که به هیچ عنوان حاضر نیستن بخاطر اعتقادی که دارن حالا چه دینی چه وجدانی یا هرچیز دیگه، برای امرار و معاش دست به هر کاری بزنن و از هر راهی پول در بیارن. یه عده هم که از قدیم براشون مهم نبوده و اگه پاش میفتاد و دستشون میرسید، هرچی که میتونستن میدزدیدن. اما دسته سومی هم هستن که نه اونقدر عزت نفس دارن که حتی اگه از گرسنگی بمیرن دست به دزدی نزنن و نه اینقدر شجاع ( میدونم کلمه مناسبی نیست) هستن که دزدی کنن. این دسته سوم تحت شرایط بد اقتصادی کمکم نترس میشن و از سر ناچاری دست به دزدی میزنن. البته بازم برای دزدی توجیه مناسبی نیست اما متاسفانه نتیجه اینه که اینکارو میکنن.










