دیشب آخر وقت با همسر نشسته بودیم و داشتیم فیلم میدیدیم تقریبا ساعت ۱۲ بود که گوشیم زنگ خورد و حدس میزدم کی باشه ولی دعا میکردم حدسم اشتباه باشه که متاسفانه نبود و از سرکار زنگ میزدن. مثل اون شخصی شده بودم که گوشیشو گذاشته توی جیب پشتش و نشسته بود و صدای شکستن چیزی اومد و میگفت ان شاالله که گوشیم نیست استخون لگنمه.
تا ماشین هماهنگ شد و اومدم سرکار ساعت تقریبا ۱:۲۰ بود و کارم ساعت ۳ تموم شد. واسه کاری که بعد از ۱۲ شب پیش بیاد، دیگه ارزش نداره برگردی خونه. مگر اینکه روز تعطیل باشه و نیاز نباشه فرداش سرکار باشی وگرنه غیر از این، بهتره شب همونجا بخوابی. دیگه بساط خواب رو روی تخت مرمر(از نوع موکت کبریتی) موجود انداختم و گرفتم خوابیدم تا قبل از ۷ صبح.
پروژه های مزخرف ستاد هم شر شده. از این مدل پروژه هایی که طرف ورمیداره روی یککاغذ باطله مینویسه اینکارو انجام بدین. واسه اون یک جمله ۳ کلمه ایه. ولی واسه تو یک هفته کار از صبح تا بعد از ظهر زمان میبره.










