همسرجان باشگاهشو عوض کرده و میره باشگاه یکی از دوستای خواهرم. اون اوایل که باشگاه رو عوض کرده بود، ازش پرسیدم باشگاه جدید چطوره دیدم با یه عصبانیتی جواب میده. بعدش توی حرفاش گفتش که مربی باشگاه دوست دختر سابقته. من با این قیافه😦 بودم. گفتم دوست دختر سابق من؟ چه دوست دختریه که من خودم خبر ندارم؟ بعد فهمیدم کدوم یکی از دوستای خواهرمه. نگو خواهرم به همسرجان گفته قبلا این دختره ازش شماره منو خواسته بود اونم نه الان زمانی که دبیرستان بوده و من دانشگاه. خواهرمم بهش نداده بود و منم این موضوع رو تازه الان فهمیدم. یعنی تقریبا ۲۰ سال پیش. کسی نیست بگه آخه خواهر من این حرف بود که تو زدی. من بیچاره بی خبر از همه جا الان باید تاوان چیزی بدم که نبوده؟

وقتی همسرجان سانس باشگاه صبح میرفت چون کسی نبود پسرم رو تحویل بگیره، اونم با خودش میبرد. مربیه پسرم رو که دیده بود ازش پرسیده بود پسرت شبیه توئه یا فلانی. همسرجان هم جواب داده بود تو خودت باید بهتر از من بدونی. از من میپرسی؟

کلا زن ها خیلی عجیبن. حالا خوبه من توی زندگیم اصلا اهل اینکارا نبودم و اتفاقا بلد هم نبودم و الانم نیستم.